انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

یک جرعه کتاب

بعضی چیزها را نمی‌شود گفت...
بعضی چیزها را احساس می‌کنید. رگ و پی شما را می‌تراشد، دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید می‌بینید که بی‌رنگ و جلاست. مانند تابلویی‌ست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می‌فشارد، در آن نیست!


📚 چشمهایش
✍️ بزرگ علوی
 
تلخ‌ترین اشک‌هایی که بر روی گورها ریخته شده‌ است بخاطر کلمات گفته نشده و کارهای انجام نشده‌ است ...!

📚 روباه های کوچک
✍️ هریت بیچر استو
 
بهترین حالت این است که آدم از اتفاقاتِ خوبی که قرار است بیفتد با خبر شود؛ درست مثلِ موقعی که مردم می دانند قرار است در یک روزِ به خصوص خسوف اتفاق بیفتد یا کسی بداند که قرار است برای کریسمس به او میکروسکوپ هدیه بدهند...
و از طرفی بدترین حالت هم این است که آدم از اتفاقِ بدی که قرار است بیفتد با خبر باشد: درست مثلِ موقعی که آدم می داند قرار است در یک روز به خصوص برای پر کردن دندانش به دندان پزشکی برود یا قرار است برای تعطیلات هم به سرکار برود!!!
امّا من فکر می کنم از همه بدتر
این حالت است که آدم نداند
اتفاقی که قرار است بیفتد خوب است یا بد ؟


📚ماجرای‌عجیب‌سگی‌درشب
✍🏻 مارک هادون
 
چقدر پیش می‌آید که داستانِ زندگیِ خود را تعریف کنیم؟ چقدر آن را اصلاح می‌کنیم و تغییر می‌دهیم؟!

زیرکانه برش‌هایی از آن را نمایش می‌دهیم و بخش‌های دیگری از آن را تزئین می‌کنیم و با گذشت زمان تعداد کسانی که از گذشته همراه ما باقی مانده‌اند، کمتر و کمتر می‌شود و دیگر کسی نیست که به ما یادآوری کند..آنچه به‌عنوان داستانِ زندگیِ خود می‌گوییم بیشتر داستان‌مان است تا زندگی‌مان¡!

📚 درک یک پایان
✍🏻جولین بارنز
 
بعضی وقت‌ها ضربانِ قلبِ انسان کُند می‌شود. دقیقا همان اوقاتی که انسان قلبش به سختی می‌شکند، قلبش دچار تردید می‌گردد که بایستد یا به تپش خود ادامه دهد. قلب مانند چشمی از الماس است. وقتی یک‌بار خراش بردارد، برای همیشه با همان خراش به تماشای دنیا خواهد پرداخت..!



📚نگاه‌ها
✍🏻الیف شافاک
 
همه ما نابینائیم!!!
هر کداممان به نوعی ...
آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند؛
آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند؛
آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند؛
آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند؛ خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.

✍🏻 ویکتور هوگو
📚 مردی که میخندد
 
باید دربارهٔ گذشته چنین بیاندیشیم: «هرقدر رنجیده باشیم، بیایید آنچه را که رفته است بپذیریم و هرچند دشوار است، آزردگی را در دل خود رام کنیم..»

و دربارهٔ آینده باید چنین اندیشید:
«آینده از اختیار ما بیرون است و در بطن خدایان پرورده می‌شود.»

اما دربارهٔ زمان حال باید چنین اندیشید: «به هر روز چنان بنگر که به همهٔ عمر می‌نگری..»


✍🏻آرتور شوپنهاور
📚در باب حکمت زندگی
 
حقیقت این است که من فکر می‌کردم چیزی را می‌خواهم، اما معلوم شد که نمی‌خواستم! من پاداش را می‌خواستم، نه کشمکش را. نتیجه را می‌خواستم، نه فرآیند را. عاشقِ جنگ نبودم، بلکه فقط عاشق پیروزی بودم. و زندگی اینطور پیش نمی‌رود¡



✍🏻 مارک منسن
📚 هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها
 
آدم باید خیلی ذلیل باشد
که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد!!
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم...
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟
یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟
افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم.


📚 سفر به انتهاى شب
✍🏻 لویی‌ فردینان‌ سلین
 
آن روز بعد از دفن کردن پدر به خيلى چيزها فکر کردم¡
به دردهايى که انسان ها در زندگى به هر مناسبتى مجبور به تحمل آن هستند.
خواه درد عشق، خواه درد از دست دادن عزيزى، به هر حال دردى که نمى شود از آن اجتناب کرد!
حس تنهايى عجيبى داشتم. از دست دادن هر آنچه که در زندگى مهم و عزيز به شمار مى رفت، مى توانست انسان را نابود کند..

📚 موزه معصوميت
✍🏻 اورهان پاموک
 
مامان همیشه میگفت بالاخره آدم یک چیزی پیدا میکند که دلش را خوش کند. در زندان من، وقتی آسمان قرمز میشد و روز تازه‌ای یواش یواش می‌آمد توی سلولم، متوجه میشدم که حق با او بود..



📚 کتاب: بیگانه
✍🏻 آلبر کامو
 
پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد¡
الا نوعی لجاجت با خود و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت..

عجیب ترین خوی آدمی این است
که می داند فعلی بد و آسیب رسان است،
اما آن را انجام می دهد و به کرات هم..

هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت با خود به سر می برد و هیچ دیگری ویرانگر تر از خود آدمی نسبت به خودش نیست!


📚سلوک
✍🏻 محمود دولت‌آبادی
 
وقتی نابغه حقیقی در دنیا پیدا می‌شود
می‌توانید او را از این نشانه بشناسید،
تمام ابلهان علیه‌ش متحد می‌شوند...!



📚 اتحادیه‌ابلهان
✍🏻 جان‌کندی‌تول
 
متوجه شدم آدمی که حتی فقط یک روز زندگی کرده باشد، می تواند صدسال را راحت در زندان بگذراند! آنقدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصله‌اش سر نرود ...


📚 بیگانه
✍🏻 آلبر کامو
 
اگر ازدواج کنیم خوشبخت نخواهیم بود و اگر ازدواج نکنیم باز هم خوشبخت نخواهیم بود¡
مانند خارپُشت‌هایی هستیم که برای گرم شدن به هم می‌چسبند و اگر به هم بچسبند خارشان به تنِ هم فرو می‌رود و اگر جدا شوند از سرما رنج خواهند برد!!
زندگی مُعامله‌ای است که در هر حال خرجِ آن بیش از دخلش است . . .

📚 جهان همچون اراده و تصور
✍🏻 آرتور شوپنهاور
 
با ارزش ترین متاع در دنیا زمان است..
درست مانند تیری که از کمان رها شده،
هیچگاه باز نمی‌گردد!


📚 سنگفرش هرخیابان طلاست
✍🏻 کیم‌کووچونگ
 
تعداد آدم هایی که من واقعا دوستشان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی دربارشان دارم از آن هم کمتر است!
من هر چه بیشتر دنیا را می شناسم ، از آن ناراضی تر میشوم!

هر روز که میگذرد بیشتر معتقد می شوم که آدم ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی شود روی ظواهر، لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد..!

📚 غرور و تعصب
✍🏻جین آستین
 
هیچوقت امیدت را از دست نده،
شاید آن زمان که امیدت را از دست میدهی
دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد . . .


📚 کمی‌قبل‌ازخوشبختی
✍🏻انیس‌لودیگ
 
گل من، گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود، اما ماندنی بود..و این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود!


📚 شازده کوچولو
✍🏻 انتوان دوسنت اگزوپری
 
عقب
بالا