انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

یک جرعه کتاب

رنج ما را دو تکه می‌کند. وقتی کسی‌که رنج می‌کشد، می‌گوید: «خوبم... خوبم...» به این دلیل نیست که حالش خوب است. برای این است که خودِ درونش به خودِ بیرونش فرمان داده که واژه‌ی «خوبم» را به زبان بیاورد. او حتا گاهی‌اوقات اشتباهی می‌گوید: «خوبیم.» دیگران فکر می‌کنند که خودش و اطرافیانش را می‌گوید، ولی این‌طور نیست. او دو تکه‌ی خودش را می‌گوید: خودِ آسیب‌دیده و خودِ نماینده‌اش. نماینده‌ای که برای مصرف عمومی مناسب است! رنج، یک زن را دو تکه می‌کند تا کسی را داشته باشد که برایش درد‌و‌دل کند، کسی‌که در دلِ تاریکی کنار او بنشیند، حتی وقتی دیگران <همگی> تنهایش بگذارند.

📕 جنگجوی عشق
✍🏻 #گلنن_دویل_ملتن
 
بچه‌کوچولوها را جمع کردم و تمام اندوختهٔ آب‌نبات‌هایم را بهشان دادم و آن‌ها هم با ذوق و شوق همه‌شان را قورت دادند. حتی یک دانه‌اش را هم برای بعد نگه نداشتند. همین‌طور نگاه‌شان می‌کردم که توی پارکینگ ورجه‌وورجه می‌کنند و می‌رقصند و به خودم گفتم دیگر شادی را مثل چک حقوق ماهیانه سهمیه‌بندی نمی‌کنم. وقتش شده بود که بی‌خیال همه چیز بشوم و حال کنم و نگران فردا نباشم. من هم آب‌نبات خودم را می‌خواستم.

📕 #حفره
✍🏻 #جک_گانتوس
 
من فکر می‌کنم آن چه موجب رنجش آدم‌ها از یکدیگر می‌شود، این است که:
غالباً ما آدم‌ها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویه‌ی دید ما نگاه کند!

📕 طبل حلبی
✍🏻 #گونتر_گراس
 
میان چهار دیواری که اتاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده‌خرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم - مثل یک کنده هیزمِ تر است که گوشه‌ی دیگ‌دان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تروتازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.

📕 بوف کور
✍🏻 #صادق_هدایت
 
آدم از یک جایی به بعد می‌فهمد
که از حالا باید آینده‌اش را از نو بسازد
اما به نوعی دیگر می‌فهمد که زندگی یک موهبت است؛
یک غنیمت است ، یک نعمت است
و نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد
اصلاً از یک جایی به بعد، حال آدم خودش خوب می‌شود.

📕 جای خالی سلوچ
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
 
دیگه باید بیدار شی، فکر کن که همه‌اش یه خواب بوده، یه کابوس وحشتناک، ولی هرچی بوده تموم شده و تو هنوز زنده‌ای...
من آدم‌های زیادی رو می شناسم که روزهای خیلی سختی رو گذروندن، آدم‌هایی که تنهایی رو دیدن، آدم‌هایی که شکست خوردن، آدم‌هایی که توی تاریکی موندن، سقوط کردن و آزار دیدن، اما دوباره روی پاهاشون وایسادن و از نو شروع کردن. وقتش رسیده که بلند شی و دست و صورتت رو بشوری و هرچیزی که آزارت میده رو فراموش کنی. فراموش کردن سخته، همه این رو می دونیم، اما این بهترین کاریه که می‌تونی انجام بدی!

📕 قهوه سرد آقای نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
 
مادربزرگم نظریه ی بسیار جالبی داشت. می‌گفت هریک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می‌شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم. برای این کار، محتاجِ اکسیژن و شعله هستیم. در این مورد، به عنوان مثال، اکسیژن از نفسِ کسی می‌آید که دوستش داریم؛ شعله می‌تواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلاک یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل می‌کند.

آدم باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه می‌دارد ... آن آتش، غذای روح است. اگر کسی به موقع در نیابد که چه چیزی آتشِ درون را شعله ور می‌کند، قوطی کبریت وجودش، نم برمی‌دارد و هیچ یک از چوب کبریت هایش هیچ وقت روشن نمی‌شود ...

📕 #مثل_آب_برای_شکلات
✍🏻 #لورا_اسکوئیل
 
نمی‌‌توانستم راهی پیدا کنم که موجود ویژه‌‌ای در جهان باشم، ولی می‌‌توانستم راهی متعالی برای پنهان شدن پیدا کنم و برای همین نقاب‌‌های مختلف را امتحان کردم: خجالتی، دوست‌ داشتنی، متفکر، خوش‌بین، شاداب، شکننده.
این‌ها نقاب‌های ساده‌ای بودند که تنها بر یک ویژگی دلالت داشتند. باقی اوقات نقاب‌های پیچیده‌تری به صورت می‌زدم، محزون و شاداب، آسیب‌پذیر ولی شاد، مغرور اما افسرده. این‌ها را به این خاطر که توان زیادی ازم می‌بردند در نهایت رها کردم.
از من بشنو: نقاب‌های پیچیده زنده‌ زنده تو را می‌‌خورند.

📕 جزء از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
 
خاطرات کودکی، چیزی نیست که در گذشته باقی مانده باشند،
آنها هم با آدم بزرگ می‌شوند و به زندگی خود ادامه می‌دهند،
گذشته، دائم در زمان حال حضور دارد، آن ‌هم در شکل کاملش...

📕 کودکی
✍🏻 #ژاک_پره‌_ور
 
گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد،
خود را در آب می‌دید و می‌رمید
او مى‌پنداشت که از دیگری می‌رمد ، نمی‌دانست که از خود می‌رمد!

همه اخلاق بد ، از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر ، چون در توست ، نمی‌رنجی!
چون آن را در دیگری می بینی
می‌رمی و می‌رنجی!

📕 فیه ما فیه
✍🏻 #مولانا
 
اگر عشق واقعى است، پس به همان روشى با آن رفتار كن كه با يك گياه رفتار میكنى. تغذيه‌اش كن، و در برابر باد و باران از آن محافظت كن. هر كارى را كه می‌توانى كاملا انجام دهى. امّا اگر عشق واقعى نيست، در اين صورت بهترين كار اين است كه به آن بى توجهى كنى تا پژمرده شود.

📕 حال و هواى عجيب در توكيو
✍🏻 #هیرومی_کاواکامی
 
آدم‌ها از ترس وحشی می‌شوند،
از ترس به قدرت رو می‌آورند که چرخ آدم‌های دیگر را از کار بیندازند؛
وگرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست
اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟
چرا کتاب نمی‌خوانند؟
چرا هیچ‌چیز از تاریخ نمی‌دانند؟
چرا ما این همه در تیره ‌بختی تکرار می‌شویم؟
این همه جنگ...
این همه آدم برای چه چیزی کشته شده‌اند!
که آن چیز حالا دستشان نیست،
و دست بچه‌هاشانم نیست..؟!

📕 سال بلوا
✍🏻 #عباس_معروفی
 
میلیون‌ها نفر در آرزوی جاودانگی هستند؛ در حالی‌که نمی‌دانند با عصرِ بارانیِ روز تعطیل خود چه کنند.

📕 خشم در آسمان
✍🏻 #سوزان_ارتز
 
زندگیِ ما زندگی جالبیه
بین تراژدی محض و کمدی ناب، دائم داره پیچ و تاب می‌خوره.
یعنی یه جور غم‌انگیز خنده‌داره
یا شاید هم
یه جور خنده‌دار غم‌انگیزه...

📕 کافه پیانو
✍🏻 #فرهاد_جعفری
 
گفت:دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم‌های دیگر شباهت نداشته باشد، دیوانه محسوب می‌گردد.
گفتم: اگر همه مردم دیوانه بودند، تا حالا همدیگر رو خورده بودند.
گفت: نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم ديوانگان بوده‌اند. و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه -اگر فرضا پیدا شود- هرگز سر سوزنی آزار نمیرسد.


📕 #دارالمجانین
✍🏽 #محمدعلی_جمالزاده
 
ای کاش می‌دانستم
زندگی کرده‌ام یا نه...
زندگی می‌کنم یا نه...
زندگی خواهم کرد یا نه...
این همه چیز را ساده می‌کند.
از طرفی پیدا کردنش هم غیرممکن است
و همین شما را شگفت‌زده خواهد کرد...

📕 نام ناپذیر
✍🏻 #ساموئل_بکت
 
همه ی ما فکر می‌کنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیزهایی را که می‌خواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی می‌افتد که باعث می‌شود بایستیم و به کلماتی مثل "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم ...

📕 مردی به نام‌اوه
✍🏻 #فردریک_بکمن
 
‏مردم در این عصر و زمانه،سراغ دارایی و ثروت را بیش از علم و معرفت می گیرند و خری که آراسته به زر و زیور باشد بیش از اسبی که پالان بر پشتش نهاده باشند جلوه دارد!

📕 دن کیشوت
✍🏻 #سروانتس
 
خوشا به حال کسی که عاشق است و به صداقت هم عاشق است؛ چرا که بدحالیِ عاشق هم، بدحالیِ خوشی‌ست؛ و‌ در هیچ روزگاری هم، هیچ عاشقی، روی آرامش ندیده است.

📕 بر جاده‌های آبی سرخ
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
 
راه رفتن همیشه خوب است.
همیشه خوب بوده است.
همیشه به درد می‌خورد.
وقتی که فقیری و کرایه ی تاکسی گران تمام می‌شود.
وقتی که ثروتمندی و چربی های های بدنت با راه رفتن آب می‌شود.
اگر بخواهی فکر کنی می‌توانی راه بروی.
اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی.
برای احساس کردن در شلوغی خیابان ها باید راه بروی
و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی.
وقتی جوانی. وقتی پیری.
وقتی هنوز بچه ای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه.
برای توقف بعدی باید راه رفت.

📕 #پرنده_من
✍🏻 #فریبا_وفی
 
عقب
بالا