انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

[اشعار تک بیتی]

عالم این خاک و هوا گوهر کفر است وفنا

در دل کفر آمده ام تا که به ایمان برسم
 
قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی

هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
 
زهی عشق، زهی عشق که ماراست خدایا

چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
 
حاصلی از هنر عشق تو جز حِرمان نیست

آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
 
قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی

هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
 
عالم این خاک و هوا گوهر کفر است وفنا

در دل کفر آمده ام تا که به ایمان برسم
 
هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه‌ای

قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین
 
از چرخ به هر گونه همی‌ دار امید

وز گردش روزگار می‌لرزد چو بید
 
در صبح امید ما، تویی تو

افسونگر دلها، تویی تو
 
گرچه هیچ نشانه نیست اندر وادی

بسیار امیدهاست در نومیدی
 
از اهل زمان عار می باید داشت

وز صحبت شان کنار می باید داشت
 
مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه می گردی

که دل گم نموده ام آنجا و می جویم نشانش را
 
چو ممکن نیست بوسیدن دهان یار نوشین لب

لبی را بوسه باید زد که می بوسد دهانش را
 
غمناکم و از کوی تو با غم نروم

جز شاد و امیدوار و خرم ندوم
 
امید چونان پرنده ایست

که در روح آشیان دارد
 
مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد

که زهی امید زفتی که زند در خدایی
 
نه مرا امید فردوس است نه بیم جحیم

یا او نگذاشت در خاطر امید و بیم را
 
ماییم که از باده ی بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم
 
دو روزه حبس قفس سهل باشد ای بلبل
از آن بترس که دیگر به بوستان نرسی
 
پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت
افروختن و سوختن و جامه دریدن
 
عقب
بالا