انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

[اشعار تک بیتی]

دیدی بهای عشق به جز خون دل نبود
آخر شدی شهید در این بلا تو هم

ف.ن
 
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

ف.ن
 
ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

ف ن
 
در قنوتم ز خدا عقل طلب می‌ کردم
عشق اما خبر از گوشه محراب گرفت

ف.ن
 
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
میکشد هرجا که خاطر خواه اوست.
 
مجنون به ریگ بادیه ،غم های خود شمرد

یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت

کلیم کاشانی
 
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی

یا همتی که از سر عالم توان گذشت.


کلیم کاشانی
 
روشندلان،فریفته ی رنگ و بو ،نیند

آئینه،دل به هیچ جمالی نبسته است.

کلیم کاشانی
 
گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
اول بلا به مرغ بلند آشیان رسد
ک.ک
 
گر ز غمت شکست دل ، راز تو فاش کی شود

گنج نهفته تر شود ، خانه اگر خراب شد.
 
بد نامي جهان دو روزي نبود بيش

آن هم كليم با تو بگويم چه سان گذشت
 
این همسفران،پشت به مقصود،روانند

شاید که بمانم،قدمی پیش تر افتم
 
سیر گلشن کردی و گل،غنچه شد بار دگر

بس که از شرم جمالت،دست پیش رو گرفت
 
ما ز آغاز و ز انجام جهان ، بی خبریم

اول و آخر این کهنه کتاب،افتاده است
 
باشد نشان پختگی،افتادگی،کلیم

آن میوه نارس است که بر دار مانده است.
 
باطنش،همچو پشت آینه بود

ظاهر هر که صافتر دیدم.
 
بعد عمری که به خواب منِ بیدل آمد

گریه آبی به رخم ریخت که بیدار شدم
 
تا ز دل آهی کشیدم ،جمله دل ها درگرفت

باد بود،از آتش یک خانه ،چندین خانه سوخت.
 
هست با خونین دلانم الفتی کز بعد مرگ
خاک من بر زخم اگر پاشند مرهم می شود
 
قانون گردباد بود روزگار را
جز خار و خس زمانه به بالا نمی برد
 
عقب
بالا