انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

[اشعار تک بیتی]

خاطر آشفته ای دارم که هر ساعت نفس
راه لب را می کند گم گر چراغ آه نیست
 
تا ز دل آهی کشیدم، جمله دل ها درگرفت
باد بود، از آتش یک خانه، چندین خانه سوخت
 
با من آمیزش او الفت موج است و کنار
روز و شب با من و پیوسته گریزان از من
 
بجز سکوت ز روشندلان نمی آید
زبان شعله به کار بیان نمی آید
 
بلبل هوس گلبن و باغم نکند
پروانه هم آهنگ چراغم نکند
 
ما ز اغاز و ز انجام جهان بی خبریم
اول و اخر این کهنه کتاب افتادست
 
غرض ز اشک فشانی گهر فروشی نیست
گریه در غم او ورد صبح و شام من است
 
مـــرده بدم زنده شدم ، گـریه بـدم خنــده شدم

دولت عشـق آمــد و مـــن دولت پـاینــــده شدم
 
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
 
ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز دریاییم و دریا می رویم
 
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
 
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
 
به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
 
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
 
دویی از خودبرون کردم، یکی دیدم دو عالم را
یکی جویم، یکی گویم، یکی دانم، یکی خوانم‌
 
ای وصل تو، اصل شادمانی
هیچ نندیشم بجز دلخواه تو
 
اندر دل من، درون و بیرون همه او است
اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست
 
در من بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود، صد جان منی …
 
دنیا چو شب و تو آفتابی
خلقان همه صورت و تو جانی!
 
هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه‌ای

قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین
 
عقب
بالا