انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

[اشعار تک بیتی]

ترا دیدم و یوسف را شنیدم
شنیدن کی بود مانند دیدن
 
قصه عاشقان خوش است بسی
سخن عشق دلکش است بسی
 
شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
خوش آن گدا که گهی یاد او کند شاهی
 
پیش آ که به بر گیرمت ار طالب عشقی
کین درد سرایت کند از سینه به سینه
 
آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
مرغان باغ را خبر نوبهار داد
 
رونق ایام جوانی‌ ست عشق
مایه‌ ی کام دو جهانی‌ ست عشق
 
ز عالم رویت آور در غم عشق!
که باشد عالمی خوش، عالم عشق
 
بر هنر هر که عیب بگزیند
از میان گهر صدف چیند
 
تا توانی مگشا جیب کسان!
منگر در هنر و عیب کسان!
 
یکی دان و یکی بین و یکی گوی!
یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی!
 
حاصلی از هنر عشق تو جز حِرمان نیست

آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
 
ماییم که از باده ی بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
 
خستگی اندر طلبت راحتست

درد کشیدن به امید دوا
 
نه مرا امید فردوس است نه بیم جحیم

یا او نگذاشت در خاطر امید و بیم را
 
مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد

که زهی امید زفتی که زند در خدایی
 
امید چونان پرنده ایست

که در روح آشیان دارد
 
غمناکم و از کوی تو با غم نروم

جز شاد و امیدوار و خرم ندوم
 
مثل باران بهاری که نمی گوید کِی
بی خبر در بزن و سر زده از راه برس
 
هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی
که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت
 
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت
 
عقب
بالا