انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

یک جرعه کتاب

«گفت: مرا یادت هست؟ دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه‌ی تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی می‌کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«تو از عشق چی می‌فهمی؟ - توی کتاب‌ها خوانده‌ام. افسانه است، امّا اگر باشد آن هم افسانه است.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«پوسته ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«ناامنی بدترین بلایی است که سر ملتی می‌آید»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«جز سوختن و ساختن چه می‌شد کرد؟ زندگی رنگ می‌باخت، امنیت می‌مرد، و فکر می‌گریخت.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«همین‌جوری دو تا نگاه در هم گره می‌خورد و آدم دیگر نمی‌تواند در بدن خودش زندگی کند، می‌خواهد پر بکشد.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«دنبال دلم راه می‌افتم، بلکه خودم را پیدا کنم.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«وقتی سر قدرت دعوا دارند، با همه چیز مردم بازی می‌کنند، ساده نباش.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«صورتم را به شانه‌اش گذاشتم و گفتم دلم می‌خواهد ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچ کس از عشق ما باخبر نشود. آدم‌ها حسودند، زمانه بخیل است، و دنیا عاشق‌کش است.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«کسی باشد که بهش بگویم دوستش دارم، می‌فهمی؟ می‌دانی عشق یعنی چی؟ خیال نمی‌کنم بفهمی. هیچ کس نمی‌داند من چه حالی دارم. هیچ کس. دلم از تنهایی می‌پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می‌شد. آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیست؟»

سال بلوا/عباس معروفی.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«فكر زندگی دوباره مرا می‌ترسانيد و خسته می‌كرد. نه من احتياجی به ديدن اين همه دنياهای قی‌آور و اين همه قيافه‌های نكبت‌ بار نداشتم. مگر خدا انقدر نديده بديده بود كه دنياهای خودش را به چشم من بكشد؟ اما من تعريف دروغی نمی‌توانم بكنم و درصورتی كه زندگی جديدی را بايد طی كرد آرزومند بودم كه فكر و احساسات كند و كرخت‌شده می‌داشتم، بدون زحمت نفس می‌کشيدم و بی‌آنكه احساس خستگی می‌كردم، می‌توانستم درسايه ستون‌های يک معبد لينگم پوجه برای خودم زندگی را به سر ببرم. پرسه می‌زدم بطوریكه آفتاب چشمم را نمی‌زد، حرف مردم و صدای زندگی گوشم را نمی‌خراشيد.»

بوف کور/صادق هدایت.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«آدم وقتی کسی را عمیقا دوست دارد، هر شب می‌تواند خوابش را ببیند»

تماما مخصوص/عباس معروفی.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«اگر راست است که هرکسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره‌ی من باید دور، تاریک و بی‌معنی باشد. شاید اصلاً من ستاره‌ای نداشته‌ام.»

بوف کور/صادق هدایت.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«الان آسوده هستم و به آسودگی خواهم مرد، چه اهمیتی دارد که دیگران غمگین بشوند یا نشوند، گریه بکنند یا نکنند.»

زنده‌به‌گور/صادق هدایت.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
عقب
بالا