انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

یک جرعه کتاب

تراژدی این نیست که تنها باشی بلکه این است که نتوانی تنها باشی. گاهی آماده‌ام همه چیزم را بدهم، تا هیچ پیوندی با جهان انسان‌ها نداشته باشم.

یاد‌داشت‌ها ◆ آلبر کامو
 
سکوتی‌که از عمقِ دل برمی‌خیزد، صدایِ روح است...


کیمیاگر ◆ پائولو کوئیلو
 
«پیش می‌آید آدم مدت‌ها غصه‌دار باشد بی‌آن‌که خودش متوجه شود.»

طاعون /آلبرکامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«سرانجام روزی یا شبی، صدای خنده بی‌خبر همه‌جا پخش خواهد شد. حکمی که دربارهٔ دیگران صادر کرده‌اید، سرانجام یکراست به خودتان برخواهد گشت، مانند سیلی به صورت‌تان می‌خورد و آسیب‌هایی به‌بار می‌آورد.»

سقوط /آلبرکامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«دلم می‌خواست به عقب برگردم و بار دیگر لحظات خوب را تجربه کنم، اما با خودم فکر می‌کنم اگر چنین کاری ممکن بود، دیگر آن لحظات مثل سابق نبودند.»

ربکا /دافنه دوموریه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«خیلی خسته بود، آن‌قدر خسته که نمی‌توانست متنفر باشد»

بر باد رفته /مارگات میچل
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«در عشق حرمتی وجود دارد. اگر از دست داده شود، دیگر از عشق چیزی باقی نمی‌ماند»

دفترچه ها /آلبرکامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«در مورد هر چیزی که به تو مربوط می‌شود بسیار صبورم. با این‌همه، در خونم بی‌قراری و التهابی موج می‌زند که آزارم می‌دهد؛ میلی که همه‌چیز را می‌سوزاند و می‌بلعد، و این عشق من است به تو.»

زنده باد عشق /آلبرکامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«درمان اهمیت ندارد، مهم با درد زندگی کردن است.»

افسانه سیزیف /آلبرکامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.»

سمفونی مردگان /عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
‏«برف شاخه‌ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می‌شکستشان. آدم‌ها هم مثل درخت‌ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه‌های آدم وجود داشت و سنگینی‌اش تا بهار دیگر حس می‌شد. بدیش این بود که آدم‌ها فقط یک بار می‌مردند و همین یک بار، چه فاجعه دردناکی بود.»

سمفونی مردگان/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب دارد و تنهایی آخرین گریزگاه انسان‌های صادق است.»

بوف کور/صادق هدایت
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«به سکوت خو می گرفت و آن قدر بی حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند، انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.»

سمفونی مردگان /عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«دنبال خودم در گذشته‌ها می‌گردم. ما چیزهایی داشته‌ایم که حالا نداریم.»

سمفونی مردگان /عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود.»

سمفونی مردگان /عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«عشق به آدمی ناشناخته و هراس از آدم‌های آشنا.»

سمفونی مردگان /عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«من از خودم هم خسته شده‌ام، حوصله‌ام را از دست داده‌ام، دلم دارد میپوسد، چه تنهایی عجیبی!»

سمفونی مردگان/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است. دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد. آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه‌ها و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«چرا هر کس که به های‌ و هوی دنیا دل نمی‌دهد می‌شود بی سر و پا؟!»

سال بلوا /عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
«و روزگار چه بازی بدی با ما داشت.»

سال بلوا/عباس معروفی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Diako
عقب
بالا