انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

غلط ننویسیم | آموزش نویسندگی

TELMATELMA is verified member.

سرلشگر
کادر مدیریت
سرلشگر
نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
8/9/24
نوشته‌ها
569
  • موضوع نویسنده
  • #1
«خورش / خورشت»
خورش، اسم مصدر خوردن، در متون قدیم فارسی به چند معنی به کار رفته‌است، از‌ جمله «عمل‌خوردن» و «چیز‌خوردنی» و نیز «نعمت، آذوقه»، که امروزه هیچ کدام از آنها رایج نیست؛ ولی در عوض، معنای دیگری از این لفظ اراده می‌کنند که در قدیم متداول نبوده‌است: «غذایی که همراه غذایی ساده (غالباً برنج یا نان) به‌عنوان مکمل یا برای تغییر ذائقه خورده شود». برای بیان این معنی در قدیم نان‌ْخورش می‌گفته‌اند که امروزه دیگر مستعمل نیست: «اول (علاج حرص و طمع) عمل است و آن است که خرج خویش با اندك آورد و به‌ جامهٔ دُرُشت و به‌ نان تهی قناعت کند، و نان‌خورش گاه‌گاه خورد». (کیمیای سعادت، ج۲، ص۱۶۳)
امروزه واژهٔ خورش در تداول مردم و گاهی نیز در نوشتار، خورشت گفته‌ می‌شود و اشکالی ندارد.
 
  • موضوع نویسنده
  • #2
«حُسن خوب و حُسن بد»
برخی بی‌آن که بدانند دو واژه یک معنا دارد، آن دو را در میان سخن یا عبارتی می‌آورند که به آن نیازی نیست؛ این کلمه‌های زائد باعث می‌شوند جمله سُست شود و آن را از فصاحت و رسایی بیندازد؛ امروزه، در نثر فارسی چنین کاربردهایی بسیار رایج شده‌است؛ در اغلب موارد، صفت‌ها و مضاف‌اليه‌ها دچار حشو می‌شوند؛ زیرا مفهومشان در موصوف و مضاف نهفته است:
- حُسن خوب سعید وقت‌شناسی؛ امّا حُسن بدش کم‌کوشی است.
حُسن همان خوبی است و یکی از دو کلمه در ترکیب «حُسن خوب» زائد است؛ زیرا «حُسن» و «خوب» هر دو به یک معنایند. ترکیب «حُسن بد» اساساً غلط است؛ زیرا حُسن، تنها به‌معنی خوبی است.
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
«خُرجین»
اصل این کلمه خُرْج‌ عربی، به ضمّ اول و سکون دوم، به‌معنای «کیسه و
جوال» است و چنانکه دهخدا
(در لغت‌نامه، ذیل «خرجين») حدس‌زده‌است ممکن است «ین» علامت تثنیه عربی باشد و خرجین (xorjin) در آغاز خُرجَين (xorjayn) تلفظ می‌شده است، به‌معنای «دو خرج». به‌هر‌حال، املای آن به‌همین صورت صحیح است و نه به‌صورت خورجین. در متون معتبر فارسی نیز خُرجين با همین املا آمده‌است:
ای باعث رزق مستمندان
بی‌قوصره و جوال و خرجين
(مولوی، دیوان کبیر، چاپ فروزانفر، ج‌۴، ص‌۱۸۴) و حتی مصغّر آن خُرجينك به‌ همین صورت نقل‌شده‌است: «خُرجینکی که کتاب در آن می‌نهادم، بفروختم و از بهای آن درمکی چند‌سیاه در کاغذی کردم که به گرما‌به‌بان دهم» (سفرنامه ناصر‌خسرو، ۱۱۴).
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
«چرا؟ / چه را؟»
واژهٔ چرا، به‌معنای «برای چه؟»، به‌همین‌صورت نوشته‌ می‌شود،
ولی اگر به‌ معنای «چه چیز را» باشد باید در دو کلمهٔ جدا از هم و به‌صورت چه را نوشته‌شود. چرا برداشتی؟ یعنی «برای چه برداشتی؟» ولی چه را برداشتی؟ یعنی «چه چیز را برداشتی؟»
 
  • موضوع نویسنده
  • #5
اُمیدواربودن

هر گاه پس از امیدوار‌بودن، یا ترکیب‌های دیگری که در آنها واژهٔ‌ امید آمده‌ باشد مانند امید‌داشتن، امید‌بودن، در این امید‌بودن و جز این‌ها، جملهٔ پیرو بیاید؛ فعل این جمله باید بر وجه التزامی باشد و نه اخباری:
«امیدوار بودم که نامهٔ او تا هفتهٔ بعد برسد (و نه می‌رسد یا خواهد رسید)»؛ «امید داشت که او را فردای آن روز ببیند (و نه می‌بیند یا خواهد دید)».
 
  • موضوع نویسنده
  • #6
جمع به «گان»
هنگام جمع بستن اسمی به «ان» اگر آن اسم به «ه» غیر‌ملفوظ مختوم باشد این «ه» حذف می‌شود و «گان» به‌اسم افزوده می‌شود:
برده به بردگان، مورچه به مورچگان ، دیده به دیدگان، سفله به سفلگان کشته به کشتگان، تشنه به تشنگان، گرسنه به گرسنگان، گربه به گریگان.
حفظ «ه» غير‌ملفوظ در این مورد غلط است و نباید نوشت:
کشته‌گانه سفله‌گان، دیده‌گان، گربه‌گان...
 
  • موضوع نویسنده
  • #7
«خدمتگزار»
گزاردن یعنی «به‌جا‌آوردن، انجام‌دادن». خدمتگزار یعنی «کسی‌ که خدمت انجام می‌دهد و با خدمتکار مرادف است؛ گاهی این کلمه را‌ به‌صورت خدمتگذار، با حرف «ذ»، می‌نویسند و غلط است.
 
  • موضوع نویسنده
  • #8
«جَدل / جِدال / مُجادله»
به‌معنای «ستیزه، پیکار» و نیز «پرخاشگری (خاصه در بحث)».
هر سه کلمه به يك معنی است و در متون معتبر فارسی به‌یکسان به کار رفته‌اند: «هر که با داناتر از خود جدل کند تا بدانند که داناست بدانند که نادان است» (گلستان سعدی، ۱۷۷)؛
«‌جدال سعدی با مدّعی در بیان توانگری و درویشی» (همان کتاب، ۱۶۲)؛
«شیطان وی را وسوسه کند و به وی نماید که صلاح وی اندر آن است که به مجادله با شیطان مشغول شود» (کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۲۳۲).
 
  • موضوع نویسنده
  • #9
«تکمیل نواقص»
این ترکیب ظاهراً غلط نیست، زیرا نواقص جمع ناقصه
به‌معنای «ناکامل، ناتمام» است و بنابرا‌‌ین تکمیل نواقص یعنی «کامل‌کردن ناکاملها» و اشکالی ندارد؛ با این همه، بهتر است که به‌جای آن گفته‌شود:
رفع‌ نواقص.
 
«تکمیل نواقص»
این ترکیب ظاهراً غلط نیست، زیرا نواقص جمع ناقصه
به‌معنای «ناکامل، ناتمام» است و بنابرا‌‌ین تکمیل نواقص یعنی «کامل‌کردن ناکاملها» و اشکالی ندارد؛ با این همه، بهتر است که به‌جای آن گفته‌شود:
رفع‌ نواقص.
 
«تَوجّه/ مُتوجّه»
حرف آخر این دو کلمه ملفوظ است و بنابر‌این، در موارد لازم به‌ حرفی که بعد از آن بیاید می‌چسبد: «‌توجّهم (و نه: توجّه‌ام) به او جلب شد»؛ «متوجّهش (و نه: متوجّه‌اش) کرد»؛ «‌توجّهی (و نه: توجّه‌ای) به او نکرد» و نیز این حرف آخر در حالت اضافه همزه نمی‌گیرد: « توجّهِ من را (و نه: توجّهٔ من را به‌خود جلب کرد»؛ «‌متوجّهِ او (و نه متوجّهٔ او) شد».
 
«جَذْر/ جَزْر»
در این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. جَذْر، با حرف «ذ»، به‌معنای ریشه» است و در اصطلاح ریاضی جذر هر عدد عددی است که با ضرب آن در خود، آن عدد حاصل شود؛ اما جَزْر با حرف «ز» (در مقابل مد) «فر‌و‌نشست آب دریا بر اثر حرکت ماه» است.
 
اُمیدواربودن

هر گاه پس از امیدوار‌بودن، یا ترکیب‌های دیگری که در آنها واژهٔ‌ امید آمده‌ باشد مانند امید‌داشتن، امید‌بودن، در این امید‌بودن و جز این‌ها، جملهٔ پیرو بیاید؛ فعل این جمله باید بر وجه التزامی باشد و نه اخباری:
«امیدوار بودم که نامهٔ او تا هفتهٔ بعد برسد (و نه می‌رسد یا خواهد رسید)»؛ «امید داشت که او را فردای آن روز ببیند (و نه می‌بیند یا خواهد دید)».
 
«اهل‌وعیال»

به‌معنای «زن و فرزند، اهل‌‌ خانه». گاهی در نوشته‌ها این اصطلاح‌ را براساس تلفظ عامیانهٔ آن، به‌صورت عهد‌وعیال می‌آورند که صحیح نیست. بهتر است به‌صورت اهل‌و‌عیال نوشته شود.
 
تُشك/ توُشك/ دُشک/ دوُشك به‌معنای «زیر‌انداز رختخواب». اصل این
واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار‌صورت می‌نویسند، ولی امروزه تُشَك رایج‌تر از بقیه است.
 
«ضَرب‌و‌شَتم/ ضَرب‌و‌جَرح»
به‌عمل کسی که به‌دیگری ضربه یا ضربه‌هایی‌‌ وارد کند؛ چنانکه منجر به‌ زخمی شدن او شود؛ امروزه، به‌خصوص در رادیو، تلویزیون و مطبوعات، به‌غلط ضرب‌و‌شتم می‌گویند؛ اصطلاح صحیح در این مورد ضرب‌و‌جرح است نه ضرب‌و‌شتم؛ زیرا شتم به‌معنای «دشنام‌دادن» است و جرح به‌معنای «زخمی‌کردن».
 
«چرا؟ / چه را؟»
واژه چرا، به‌معنای «برای چه؟»، به‌همین‌صورت نوشته‌می‌شود،
ولی اگر به‌معنای «چه چیز را» باشد باید در دو کلمهٔ جدا از هم و به‌صورت چه را نوشته‌شود. چرا برداشتی؟ یعنی «برای چه برداشتی؟» ولی چه را برداشتی؟ یعنی «چه چیز را برداشتی؟»
 
«درب»
کلمهٔ درب عربی را نباید به‌جای واژهٔ درِ فارسی به کار برد؛ درب به‌معنای «دروازهٔ شهر و قلعه» است و جمع آن دُر‌وب می‌شود (معادل درِ فارسی در عربی باب است)؛ بنابر‌این «درب اصلی دانشگاه» غلط است و به‌جای آن باید گفت «درِ اصلی دانشگاه».
 
إفراط/ تفریط

در گفتار و نوشتار غالباً ترکیب افراط و تفریط را به‌عنوان مترادف به‌ کار می‌برند و حال آن که این دو کلمه متضادند و نه مترادف.
إفراط زیاده‌روی کردن در کاری است و تفریط، برعکس، کوتاهی کردن در کار است.
مثلا:
اگر کسی بیش از اشتهایش غذا بخورد می‌گویند: «در خوردن افراط می‌کند»؛ ولی اگر کمتر از نیاز تنش بخورد باید گفت: «در خوردن تفریط می‌کند.»
این دو کلمه در متون کهن نیز به‌همین معانی به کار رفته است:
«اندر شهوت نیز افراط هست و تفریط و میانه. افراط آن بُود که... همگی خویش بدان دهد... و تفریط آن بُود که شهوت بكلی بشود (از میان برود) و این نقصان بُود و اعتدال آن بُود که شهوت بُود و زیر دست بُود.» (کیمیای سعادت، ج۲، ص۵۵). اصطلاح متداول «از افراط به تفريط افتادن» این دو معنی را به‌خوبی نشان می‌دهد.
 
«چای»
تلفظ و املای صحیح این کلمه چای [cay] بر وزن «نای» است. غالباً، بع‌تبع تلفظ رایج در محاورهٔ مردم تهران، آن را به‌صورت چایی بر وزن «ماهی» می‌نویسند. در فارسی فصیح بهتر است که به‌صورت چای نوشته شود.
 
عقب
بالا