- تاریخ ثبتنام
- 8/9/24
- نوشتهها
- 570
- موضوع نویسنده
- #41
گوش می رسید:
_ اونجا رفتی چکار؟ نه مگه من مثل توهم؟ یه مریض شکاک بود که درش رو گذاشتم. ببین اگه برا تمیز کردن ماشینت رفتی خیالت نباشه. اون مادر... اصًلا اونجا برا خودش نبود! فقط اونجا کار میکرد... .
مقنعهاش را روی سرش مراب کرد و سریع از ماشین پیاده شد.
_یه حساب کتاب باهاش داشتم، دفعه قبل ازم پول کارواش رو کامل نگرفت!
به طرف دختری که پشت پیشخوان نشسته بود رفت و اشاره ای به ماشینش کرد. کارتش به همراه سوییچ را روی میز گذاشت و درحالی که جلوی مانتویش را مرتب میکرد، به طرف نیمکتهای کنار درخت نارنج رفت
صدای بلند ملیکا در گوشش پیچید:
_ بیخیال بابا! من انقدر براش آشغال خریده بودم که صد تومن پول کارواش اصلاً به چشم نمیاد.
_ همیشه کیسهات تو زرد در میان که... .
نگاهی به دختر چشم عسلی که اخم هایش درهم رفته بود انداخت و ادامه داد:
_ اونجا رفتی چکار؟ نه مگه من مثل توهم؟ یه مریض شکاک بود که درش رو گذاشتم. ببین اگه برا تمیز کردن ماشینت رفتی خیالت نباشه. اون مادر... اصًلا اونجا برا خودش نبود! فقط اونجا کار میکرد... .
مقنعهاش را روی سرش مراب کرد و سریع از ماشین پیاده شد.
_یه حساب کتاب باهاش داشتم، دفعه قبل ازم پول کارواش رو کامل نگرفت!
به طرف دختری که پشت پیشخوان نشسته بود رفت و اشاره ای به ماشینش کرد. کارتش به همراه سوییچ را روی میز گذاشت و درحالی که جلوی مانتویش را مرتب میکرد، به طرف نیمکتهای کنار درخت نارنج رفت
صدای بلند ملیکا در گوشش پیچید:
_ بیخیال بابا! من انقدر براش آشغال خریده بودم که صد تومن پول کارواش اصلاً به چشم نمیاد.
_ همیشه کیسهات تو زرد در میان که... .
نگاهی به دختر چشم عسلی که اخم هایش درهم رفته بود انداخت و ادامه داد:
آخرین ویرایش: