انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

آموزش صفر تا صد نویسندگی

مدیریت زمان در داستان‌نویسی


بدون اهداف و ضرب الاجل، تقریباً به هیچ‌چیز نخواهید رسید، زیرا قربانی بی‌عملی خواهید شد. بسیار مهم است که هدف خود را در دفتر خاطرات‌تان ثبت کنید و مهلتی برای اجرای آن تعیین کنید. به این می‌گویند «مدیریت زمان برای نویسندگی و داستان‌نویسی».

- جان کهو
 
«نوشتن» بهترین موهبتی است که به شما عطا شده


یکی از باورهای خدشه‌ناپذیرم در میان انبوه تردیدهایی که در مورد استعداد ادبی دارم، این است که: نویسنده نیک می‌داند نوشتن بهترین امکانی است که می‌توانسته برایش به وجود آید، چراکه نوشتن برای او برترین شیوهٔ ممکن زیستن است، آن هم با نادیده‌گرفتن همهٔ موقعیت‌های اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی که از طریق نوشتن می‌تواند نصیبش شود.

- ماریو بارگاس یوسا
 
یک تمرین ساده است که کمک می‌کند بتوانید بنشینید و بدون بهانه برای نداشتنِ موضوع بنویسید:

چشمانتان را ببندید و به دوران کودکی‌تان فکر کنید. چیزی بدیع دربارۀ روز تعطیل خوبی که داشته‌اید بنویسید. مجله‌ای را باز کنید و اولین سطر داستان یا مقاله‌ای را بخوانید و درباره‌اش بنویسید. سعی کنید راجع به هر چیزی که از آن بدتان می‌آید بنویسید. چیزی را زنده فرض کنید و از زبان آن بنویسید. دربارۀ یکی از فامیل‌هایتان بنویسید.

- جودی دلتون
 
باز هم چند نکته‌ی نویسندگی


علی‌اشرف درویشیان درباره‌ی نویسندگی می‌گوید:

هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمی‌نشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربه‌کردن از زندگی و نوشتن ندارم.

قبلاً درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می‌کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص می‌کنم و بعد شروع می‌کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.

بارها و بارها نوشته‌هایم را بازنویسی می‌کنم. رمان چهارجلدی «سال های ابری» را یازده بار بازنویسی کردم.


یکی از ویژگی های بسیار آشکار هنر، جنبه گوناگونی و تنوع بسیار آن است. هنرمند می‌تواند در زندگی‌اش بنا‌به حالات، روحیات، انگیزه‌ها و حوادثی که با آن روبه‌ور می‌شود به خلق آثار هنری متفاوت و غیرمتعارف بپردازد. قائل شدن به حد و مرز و حصر و استثناء در این مورد قابل‌قبول نیست.در غیر این‌صورت، همه آثار هنری یک دست و یک‌سویه می‌شود.

در طول زندگی‌ام نویسندگان بسیاری را دیده‌ام. از پاورقی‌نویس‌های نشریات گذشته تا نویسندگان پیشرویی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، علوی و دیگران. تحت تأثیرشان بوده‌ام و سپس سعی کرده‌ام روی پای خودم بایستم.
 
با تصویرهای ذهنی نشان دهید و نه توصیف


تصویرهای متنوع و دقیق ایجاد کنید؛ رعد و برق را مانند چخوف به تصویر بکشید: انگار کسی با پای برهنه روی پشت بام راه می‌رود. داشتن دیدی کامل و روان خیلی مهم است.

- الکساندر کوپرین
 
موضوع و سوژه‌ی بد وجود ندارد


چگونه می‌توان موضوع خوبی برای نوشتن یک داستان پیدا کرد؟

این سؤالی است که همیشه در ذهن داستان‌نویسان جوان مطرح می‌شود. هیچ پاسخی مناسب‌تر از این نیست که: داستان خوب را چگونه باید نوشت چون موضوع بد وجود ندارد. اگر به اطراف خود نگاه کنید، روزنامه‌ها را ورق بزنید، در همۀ اتفاقات و حوادث و اخبار حتماً دستمایه‌هایی برای یک داستان خوب پیدا خواهید کرد.

موضوع بد وجود ندارد. فقط داستان خوب وجود دارد، و داستان بد در‌ازای زمان، وجودِ خود را خود انکار می‌کند.

- عباس معروفی
 
نویسندگان کلبی‌مسلک
Cynic Authors

کلبی‌مسلک یا سینیک کسی است که به صداقت و درستکاری و خوبی بشر بد‌گمان باشد و نسبت به مردم بیزار و عیب‌جو و بدبین.
در ادبیات، نویسندگانی را که خوبی‌ها و صفات متعالی انسانی را باور ندارند و انسان را از جنبهٔ ضعف‌ها و خودخواهی‌ها و فرومایگی هایش بررسی می کنند، نویسندگان کلبی‌مسلک یا سینیک می‌خوانند. از نویسندگانی که به کلبی‌مسلک معروفند، می توان از لوئیجی پیراندوللو، نویسندهٔ ایتالیایی و ویلیام گلدینگ و اِوِلین وو داستان‌نویسان انگلیسی و در ادبیات فارسی از بهرام صادقی نام برد.

- جمال میرصادقی
 
اندیشیدن از خواندن و نوشتن مهم‌تر است


خواندن فقط ورق زدن نیست؛ تفکر در مورد آنچه نوشته شده، یادداشت برداری، نوشتن در حاشیه، مقایسه ذهنی با کتاب های دیگر و جستجوی ایده ها یا تصاویر جدید است.

اگر فقط یک کتاب را می‌بلعید و ده دقیقه بعد فراموش می‌کنیدکه در مورد چیست، خواندن فایده ای ندارد. خواندن کتاب یک تمرین برای ذهن‌تان، ژیمناستیک برای افکار و توسعه تخیل شماست.

- نوام چامسکی
 
از احوالات درون خود بنویسید


یک چیز غیر قابل توضیح روح است. هیچ کس نمی‌داند او کجاست، اما همه می‌دانند که چقدر درد دارد.

- آنتون چخوف

تمرین:
بیایید امروز آنچه در روح و روان‌تان می‌گذرد بدون ساده‌کردن و با همه پیچیدگی‌ها و با کلمات دقیق‌تر بنویسید.
برای شروع می‌توانید یک ساعت از روز را انتخاب کنید و در آن به مشاهده احوالات‌تان بپردازید و درباره‌ی همان یک ساعت بنویسید؛ فقط حالات درونی خودتان در آن «یک ساعت» و نه بیشتر!
 
عادت خوب روزانه‌نویسی


هوفانشتال شاعر آلمانی می‌گوید: «نویسنده کسی است که نوشتن برای او دشوارتر از دیگران است.» برای اینکه این عادت سخت را در خود پرورش بدهید لازم است نوشتن را با تمرین و تکرار هرروز به صورت عادت درآورید.

آدم ممکن است در یک روز ساعت‌ها بنشیند و بنویسد و روز دیگر فرصت نیابد که کلمه‌ای روی کاغذ بیاورد. این روش کار عادت به نوشتن را در شما ایجاد نمی‌کند. باید فاصله‌ای بین نوشتن نیفتد و نوشتن را هرروزی کرد حتی اگر دست‌کم نیم ساعت به آن اختصاص داده شود. یکی از چیزهایی که ما باید به عنوان نویسنده یاد بگیریم این است که به عمل نوشتن اعتماد کنیم. باید دست به کار نوشتن شویم تا بدانیم چه داریم می‌نویسیم.

- جمال میرصادقی
 
زندگی یعنی نوشتن تخیّلات خود


از دید من غم‌انگیزترین چیز، منظره آدم‌هایی است که تخیلات و کنجکاوی‌شان را از دست می‌دهند و به زندگی ادامه می‌دهند. در واقع آن‌ها مرده‌اند، چون ننوشتن تخیلات و خیال‌پردازی‌های آدمیِ یعنی مرگ واقعی.

زندگی مملو از چیزهای متنوع است، زندگی غنی است. زندگی می‌تواند یک ماجراجویی خارق‌العاده باشد و ادبیات یکی از همان ماجراهاست. آدم نمی‌تواند تمام تجربه‌ها را زندگی کند، اما ادبیات این امکان را به شما می‌دهد که تجربیات بی‌شماری را از‌طریق خواندن و نوشتن داستان‌ها زندگی کنید که تنها از طریق تخیل و تصورات در دسترس‌تان هستند. به همین خاطر است که ادبیات، زندگی را غنا می‌بخشد، اما جایگزین آن نمی‌شود. با این حال در برخی موارد استثنا این هم ممکن است. مثلاً در مورد «بورخس» که در مقدمه‌ یکی از کتاب‌هایش نوشته: «بسیار چیزها خواندم و کمتر زندگی کردم.» به نظرم درباره او می‌توان مطمئن بود که آن‌چه او خوانده، مهم‌تر از تجربه‌های زیستی‌اش بوده و بهترین نوع زندگی کردن برای «بورخس»، همان مطالعه بوده است.

- ماریو بارگاس یوسا
 
ادراک با «کلمه» آغاز می‌شود


كلمات كنار هم قرار مى‌گيرند و جمله را مى‌سازند. جمله‌ها كنار هم قرار مى‌گيرند و پاراگراف را مى‌سازند. پاراگراف‌ها دنبال هم مى‌آيند و وقايع داستان را تعريف مى‌كنند و در آخر، كتاب را مى‌سازند.
نوشتن ساده است اما فهميدن با «كلمه» شروع مى‌شود.

پس، از امروز حتّی‌شده با نوشتن یکی‌دوجمله شروع کنید.
 
داستان‌های کسالت‌بار؟!


آیا فکر می‌کنید که اگر داستانتان ملال‌آور باشد، خیلی بد است. ولی باید بگویم که اگر از هر پنج داستان یکی ملال‌آور نباشد، باید خدا را شکر کرد. این داستان‌های ملال‌آور نیستند که بد هستند، بلکه بد، موقعی است که ملال‌آور نوشته شوند.

- آنتوان چخوف
 
فقط بنویسید


برای یک نویسنده تجربۀ بد معنا ندارد.
برای یک نویسنده همه‌چیز، همه‌چیز مفید و آموزنده است.

- ماریو بارگاس یوسا
 
فهرست اشیا


فکر و احساس ما به اشیاء اطرافمون می‌چسبه. ری بردبری اوایل نویسندگیش، فهرستی از اسامی را روی کاغذ می‌آورد که به طور ناخوداگاه به ذهنش می‌رسید و این فهرست مایه داستان‌هاش بود.

تمرین:
شما هم فهرست خودتان را تهیه کنید و بذارید ذهنتون با تصاویر اشیا خاطرات‌تون رو جستجو کنه. می‌تونید با این اشیا شروع کنید:

پتو
تپه
بخاری
گربه
 
یک ایده برای داستان‌نویسی


مردی، شکنجه‌گری را که در زندان به دخترش تجاوز کرده به قتل تهدید می‌کند. هنگامی‌که جنازه‌ی شکنجه‌گر پیدا می‌شود، پدر دختر خود را در مظان اتهام می‌بیند.


تمرین:
چگونه می‌توانید پدر دختر را از محکومیّت برهانید؟
ساختار را طوری طراحی کنید که پدر دختر از مظان اتهام تبرئه شود. سپس براساس آن داستان کوتاهی بنویسید.
 
توصیه‌های نویسندگی جولین بارنز


در بیست‌وپنج‌سالگی با هزار کش‌وقوس شروع به نوشتن اولین رمانم کردم که بارها قطع می‌شد و با خودم برای نوشتنش به بن‌بست می‌رسیدم. نهایتاً در سن سی‌وچهارسالگی نخستین رمانم به نام مترولند به چاپ رسید. همان‌طور که می‌بینید این فرآیند هشت الی نه سال از زندگی مرا تحت تأثیر خویش قرار داد.

بعد از چاپ اتوبیوگرافی مترولند از اعتمادبه‌نفس بیشتری برخوردار شدم اما هم‌زمان ترس دیگری نیز به جانم افتاده بود. نکند من تنها یک قصه دارم و این تمام ظرفیتم بود. بسیاری از نویسندگان می‌دانند که رمان دوم از رمان اول سخت‌تر است؛ چراکه شما می‌ترسید متهم به تکرار شوید؛ اما این نگرانی دائمی نویسنده‌ها امری طبیعی است. ممکن است ۸ یا ۹ رمان نوشته باشید ولی هنگام نگارش اثر جدید باز دست‌ودلتان بلرزد.

ما گاهی بیش‌ازحد نوشتن را برای نوشتن انجام می‌دهیم. چه ایرادی دارد اگر جولین بارنز دریابد فعلاً حرف جدید ندارد و برای مدتی دست‌به‌قلم نبرد؛ اما گاهی رمان‌نویس‌ها به دلایل نادرست، دست از نوشتن می‌کشند. باربارا پیم یک نمونه‌اش بود. مگر می‌شود انسان به خاطر مخالفت ناشر دست از نوشتن بکشد؟ یک ناشر به او گفت کارهایت یکنواخت شده و او دست از نوشتن کشید. آن ناشر یک نفر است، نویسنده باید انبوه خوانندگانش را در نظر بگیرد. البته باز هم در این زمینه نباید از آن‌طرف بام افتاد. توهم محبوبیت و مردمی بودن در ادبیات نیز به همان میزان چاله بزرگ و خطرناکی است.
 
درباره‌ی هر چه می‌خواهید بنویسید


بهترین دستمایۀ داستان‌نویسی شما همان دفترچه یادداشت کوچک و یا ابزار الکترونیکی نوشتاری‌ای است که گفت‌وگوهای درونی‌تان را در آن می‌نویسید و ذخیره می‌کنید.
به‌عبارتی‌دیگر، بهترین دستمایۀ داستانی شما همان تجربیات شخصی شماست.
از این سؤال که چه باید بنویسم نترسید. این سؤال برای اغلب داستان‌نویس‌ها پیش می‌آید. به دفتر یادداشت خود مراجعه کنید و سعی کنید به یاد بیاورید هر کدام از گفت‌وگوهای درونی یا دل نوشته‌های‌تان را بعد از کدام ماجرا نوشته‌اید. یکی را که بیشتر به مذاقتان سازگار است انتخاب کنید و درباره‌اش بنویسید.

- آتوسا افشین نوید
 
حداقل روزی یک جمله بنویسید


روزها را از دست ندهید، بهتر است روزی حتی یک جمله بنویسید تا اینکه اصلاً چیزی ننویسید. به نوشتنِ حداقل یک جمله در روز عادت کنید! سپس یک پاراگراف و سپس هزار کلمه. این‌چنین است که نویسنده پا به عرصه‌ی هستی می‌گذارد.

- هارت کرین
 
هرجا و هر‌‌وقت بنویسید


روی نویسنده بودن تمرکز نکنید، فقط‌و‌فقط بنویسید؛ هر روز و هرجا بنویسید؛ چه به‌صورت گزارش و چه جستار و ناداستان و چه به‌صورت داستان؛ فرقی نمی‌کند. اصل، نوشتن است.

- ویلیام فاکنر
 
عقب
بالا