انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

♥ شعر و دلـنوشـتـه هـای حـسـیـن حـیــدری ♥

: اون ستــاره کوچیــکــ ه رو مــی بینــی کنار مــاه؟

اون منـــم !

همیشــه کنــارشـم و مراقبــش

همیشــه حــواسـم هسـت کـه هیـچ ستــاره ای بهـش نزدیـک نشـه!

. . .

لازم هــم نیسـت هــــی بگـم اون مـــاه تویـــــی..
 
گفتـــ می ترســم

راستــش منــم می ترسیــدم

اما تصمیمــمونــو گرفتــه بودیــم

گفتـــ اول مــن بعــد خــودت

گفتـم باشــه

نگـام کــرد

: بــزن

زدم

و الان که اینجــام اومــدم خودمــو معرفــی کنــم

سرکار من یه نفـــر رو کشتــــم..
 
در را بـاز کـردم و مثـل همیشــه جـای همیشـگـی نشســتم

مثـل همیشــه آمـد و گفـت : چـی میــل داریـد ؟

مثـل همیشــه گفتـم همــان قهـوه ی همیشگــی . بـدون شکــر

داشتــم به تــو فکــر می کــردم

مثــل همیشـه تنهـــــا بـودم ..
 
هــه !

دنـیـا بـا ایـن مـسـخـره بـازی هـاش !

مـثـه ایـنـکـه دسـت و پـاتـو بـبـنـدن و قـلـقـلـکـت بـــِـدَن

اونـجـاس کـه نـمـی دونـی بـایـد بـخـنـدی یـا گـریـه کـنـی !
 
تـو مـافـیـا سـزای خــ ــیــ ــانـــ ـت ، مــرگـــــــه ...

فـرقـی هـم نـداره کـی بـاشـی و کـجـا بـاشـی !

قـانـون ِ مــنــم هـمـیـنـه !

مــن کـه قـاتــل نـمـیـشـم ولـی

خــــیــلـــی وقــتـه تــو دلـــــــــــــــم کـــشــتــمـــش . . .
 
دنیــا چنـد قسمـت شـد

یه قسمـت ماهــی هـا

یه قسمـت حیوونــا

یه قسمـت پرنده هـــا

انســان آفریــده شد ولی جایــی نمونــده بود

گفتــن هرجــا دوس داری زندگــی کن

و انسان حریـص شــد...
 
عقب
بالا