Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن ناولز
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
برای نوشتن رمان، ۱۵ مرحلهی اساسی وجود دارد که عبارتند از:
۱. مشخصکردن ایدهی اصلی رمان
۲. مطالعهی کتابهای مشابه در ژانر موردعلاقهی خود
۳. انتخاب زاویهی دید برای داستان
۴. انتخاب زمینهی داستان
۵. توسعهدادن شخصیتهای اصلی داستان
۶. تعییننمودن جدالها، تعارضات و اشتراکات داستان
۷. ایجاد طرح کلی رمان
۸. طرحریزی ساختار برای داستان
۹. انتخاب نرمافزار جهت نوشتن داستان
۱۰. شناسایی مخاطبین رمان
۱۱. تعیین روال نگارش رمان
۱۲. انتخاب و تعیین و تکفیفهای ادبی و فنی در نگارش رمان
۱۳. مرور رمان نگارششده
۱۴. اخذ بازخورد از اطرافیان بعد از اتمام نگارش یا حین نگارش رمان
۱۵. انتخاب یک ویراستار حرفهای قبلاز چاپ.
پیشنهاد میکنیم قبلاز شروع به نگارش داستان این پاراگراف را برای خود کامل کنید:
"رمانی که من خواهم نوشت، در ژانر (....) خواهد بود. روایت این داستان یا زاویهی روایت آن به شکل (....) و موقعیت مکانی آن (....) و زمانی آن (....) خواهد بود. این داستان یک قهرمان به نام (....) دارد که با انگیزهی (....) به دنبال هدف (....) است. اما تعارضاتی مانند (....) به او در رسیدن به هدف مانع خواهد شد و ریسکهایی مانند (....) برای او خواهد داشت.
1. مشخصکردن ایدهی اصلی رمان:
اگر درحال ایدهپردازی در مورد یک داستان هستید سعی کنید یک یا دو سطر را دربارهی موضوع کتاب خود بنویسید. تا زمانی که ننویسید و ایدهی خود را صرفاً در ذهن دارید ایده تشکیل نخواهد شد. ذهن سیال است. سیالی ذهن را باید گاهی متوقف کنید، محتوای آنرا یادداشت کنید و اجازه دهید مجدداً به سیالی خود ادامه دهد. بنابراین، توصیهی موکد ما این است که هر لحظه که ایدهای به ذهنتان میرسد، آنرا همان لحظه یادداشت کنید زیرا ویژگی سیالی ذهن، باعث فراموشی آن خواهد شد.
2. مطالعهی کتابهای مشابه در ژانر مورد علاقهی خود:
نمیتوان بدون خواندن، اقدام به نوشتن کرد. شما نمیتوانید بدون شنیدن حرف بزنید و یا بدون شنیدن و حرفزدن بخوانید. پس لازمهی اصلی نویسندگی آن است که میزان مطالعهی خود را مخصوصاً در ژانرهایی که دوست دارید، افزایش دهید.
دلایل زیادی وجود دارد که قبلاز نویسندگی باید مطالعه نمایید:
الف) شما درک درستی از آنچه قبلاً انجام شده است پیدا خواهید کرد و تمرکز خود را به روی موضوعات جدید در همان ژانر ارائه خواهید کرد.
ب) از طرف دیگر، شما میتوانید آنچه که در یک ژانر خاص، محبوبیّت یافته است را درک کنید و خواهید دانست که خوانندگان چه انتظاراتی دارند.
ج) خوش میگذرد. اگر خواندن کتاب را دوست ندارید،چرا میخواهید بنویسید؟
3. انتخاب زاویهی دید برای داستان:
کلاً برای انتخاب زاویهی دید برای روایت داستان، چند سبک وجود دارد:
الف) اول شخص: داستان از منظر نویسندهی اصلی داستان گفته میشود. ضمیر اصلی مورد استفاده در روایت داستان "من" است.
ب) دوم شخص: خواننده مستقیماً مورد خطاب قرار میگیرد و از آنها میخواهد که خود را در قالب شخصیت داستان قرار دهند. ضمیر اصلی مورد استفاده در این نوع زاویهی دید "شما" است.
ج) سوم شخص نوع اول: راوی فقط بینش و افکار و احساسات یک شخصیت واحد را در یک زمان دارد. ضمایر مرتبط با این زاویهی دید عبارتست از او یا آنها.
د) سوم شخص نوع دوم: راوی فردی است آگاه به تمامی شخصیتهای داستان و میتواند هر اتفاقی را برای هر شخصیت در هر نقطه از داستان، برملا کند. ضمایر مورد استفاده همانند سوم شخص نوع اول است.
شما نیز برحسب علاقهی خود، میتوانید زاویهی دید برای روایت داستان را برحسب این موارد انتخاب نمایید.
4. انتخاب زمینهی داستان:
به این جمله دقت کنید:
"ملکه بر تخت پادشاهی جلوس نمود و ملازمان در کنار او ساکن شدند"
فرض کنید شما با این ادبیات و این سمبولها (مانند ملکه و ملازمان وی) داستانی از عصر جدید را روایت میکنید. طبیعتاً نه لحن داستان و نه سمبولها و نقشها متناسب با عصر جدید نیست. بارها افرادی رمانهایی از فرهنگهایی غیرایرانی نوشتهاند که تماماً نمادها و باورها و ارزشهای ایرانی در داخل آن جلوهگر میکرد. شاید با این مثال متوجه منظورمان از زمینهی داستان شدهاید. بله، هر فرهنگی و هر کشوری یک زمینه دارد که در آن باورها، اتفاقات تاریخی، ارزشها و فرهنگ خاصی وجود دارد.
بنابراین، وقتی میخواهید داستانی را خارج از زمینهای که از آن اطلاعات ندارید بسازید، حتماً میبایست در مورد اختصاصات زمینهای آنجا اطلاعات خوبی کسب کنید. به صورت سادهتر از خود بپرسید این داستان در کجا و در چه تاریخی رخ داده است؟ سپس برحسب تناسب جوابتان الزامات زمانی و مکانی را رعایت نمایید.
5. توسعهدادن شخصیتهای اصلی داستان:
برای پردازش شخصیتهای داستان از کجا میتوانید شروع کنید؟ در زیر الگویی را برای پردازش شخصیتهای داستان، ارائه میدهیم:
۱. هدف: شخصیت شما چه میخواهد؟ بهعنوان مثال، هدف هریپاتر شکست لرد ولدمورت است.
۲. انگیزه: چرا شخصیت شما این هدف را دارد؟ هری باید لرد ولدمورت را تضمین کند تا امنیت جادوگران جهان را تضمین نماید و انتقام پدر و مادر مردهی خود را بگیرد.
۳. پویا یا ایستا: آیا شخصیت شما در طول دورهی داستان دچار تحولات اساسی خواهد شد یا تا حد زیادی، یکسان خواهند ماند؟
پس از ایجاد این عناصر اصلی، میتوانید به بررسی جنبههای دیگر شخصیتهای خود بپردازید و آنگاه:
الف) یک فایل برای هر کاراکتر ایجاد کنید که همه چیز از ظاهر گفته تا شخصیت فردی و خانوادهی او را پوشش دهد. هر مطلب یا ایدهی جدیدی که برای یک شخصیت به ذهنتان رسید میتوانید فایل همان شخصیت را باز کرده و در آن اضافه کنید.
ب) تاریخچهای کلی از هریک از شخصیتهای خود بهوجود آورید و سعی کنید بین این تاریخچهها و شخصیتهای داستان هماهنگیهایی بهوجود آورید.
ج) نام هریک از شخصیتهای خود را انتخاب کنید و من بعد وقتی فکر میکنید، با نام هریک از شخصیتها را خطاب کنید و در ذهن خود مرور کنید.
6. تعییننمودن جدالها، تعارضات و اشتراکات داستان:
به عقیدهی Kurt Vonnegut یکی از جهانیترین انواع داستان، داستان "مردی در یک سوراخ" است. کسی دچار مشکل میشود و سپس سعی میکند از آن خارج شود. نوع دوم داستان "شکست عشقی" است. کسی چیزی دارد، آنرا از دست میدهد و سپس سعی میکند آنرا بازگرداند. در هر دو مثال، یک درگیری وجود دارد که داستان را هدایت میکند و درواقع، در صورت عدم درگیری، یک رمان واقعاً فقط یک گزارش طولانی است. درگیری همان چیزی است که باعث میشود مسیر شخصیتهای شما برای دستیابی (یا عدم دستیابی) هدفشان برای خوانندگان جالب باشد. این مجموع موانعی است که شخصیت اصلی در طول مسیر با آن روبهرو میشود.
در رمانها دو مقولهی گسترده از تعارض وجود دارد و برای جذاب شدن داستان ایدهی خوبی است که هردو را شامل شود: کشمکش داخلی: ویژگیهای شخصیتی و درونی و ذاتی هریک از شخصیتهای داستان را شامل میشود که هنگام تلاش برای رسیدن به هدف خود، مانع میشود. بهعنوان مثال، درگیری درونی Frodo در ارباب حلقهها این است که نگذارد حلقه او را فاسد کند. کشمکش خارجی: به مجموعه شرایط و موانعی که خارج از کنترل شخصیت یا شخصیتهای داستان هستند و مانع از دستیابی آنها به هدف خود میشود. برای مثال، داشتن رقیب یا رقبای عشقی قدرتمند در داستانها.
در کنار ایجاد موانع و تعارضات برای شخصیتهای داستان یک نتیجهی مثبت و جذاب نیز باید در کنار آنها باشد. برای مثال، در صورتی که شخصیت اصلی از موانع و رقبای خود بگذرد، چه نتیجه عایدهای حاصل میشود؟ عایده این خواهد بود که معشوقهی او نیز بهشدت علاقهمند به وی است و در صورتی که رقبا پیروز شوند زندگی ایدهآل معشوقه بسیار تلخ و تحقیرآمیز و اجباری خواهد بود. تعارضاتی جالب هستند که در پس آن عوایدی نیز باشند که بسیار مهم هستند.
7. ایجاد طرح کلی رمان:
در دنیای داستاننویسی، اغلب دو نوع نویسنده وجود دارد، برنامهریزها، بدون برنامهها. برنامهریزها، همانطور که احتمالا حدس زدهاید، قبلاز شروع نوشتن، برنامهریزی میکنند که رمان آنها به کجا میرود. بدون برنامهها معمولاً یک ایدهی کلی دربارهی چگونگی داستانشان خواهند داشت. اما کار نوشتن را بدون انجام هرگونه ترسیم اولیه و برنامه شروع میکنند. اگر هدف نهایی شما، نوشتن و انتشار رمان است، ما به شما پیشنهاد میدهیم که راهکارهای برنامهریزان را دنبال کنید و یک طرح کلی ایجاد کنید. این برنامهی اولیه و پلان به شما در جای خالی داستان کمک خواهد کرد. برای مثال، گاهاً اصلا نمیدانید که دیگر چه بنویسید. به سادگی به برنامهی اولیه مراجعه میکنید و با دیدن مسیر اصلی، شروع به نوشتن مجدد میکنید. روشهای بیشماری برای ترسیم برنامه برای یک رمان وجود دارد، اما در اینجا به ذکر چند روش بسنده کردهایم.
الف) نقشهی ذهنی: یک نمودار یا نوعی نمایش تصویری از نقاط، کاراکترها، مضامین، درگیریها و فصلهای خود ایجاد کنید.
ب) خلاصهی داستان: طرح کلی مفصلتر که شامل کلیهی عناصر اصلی داستان در طول دو یا سه صفحه میشود. نقشه، شخصیتها، درگیریها و مضامین.
ج) نقاط بحرانی داستان: نقاط بحرانی داستان را مشخص سازید. همچنین، هریک از شخصیتهای داستان یک نقاط بحرانی یا چالشبرانگیز میتواند داشته باشد که آنها را تعیین کنید و ترسیم نمایید. در آینده میتوانید از این بهعنوان نقشهی راه روایت داستان استفاده کنید.
د) ترسیم اسکلت اصلی داستان: فقط نکتههای اصلی طرح را یادداشت کنید. از آن بهعنوان نقشهی راه کلی استفاده کنید. برای مثال، شما میخواهید از تهران به اصفهان، سپس به شیراز و تبریز بروید. در این مسیر شما هزاران شهر و روستا را خواهید دید اما در برنامهی اولیهی داستات، صرفاً مسیرهای اصلی را مینویسید که عبارت است از تهران، اصفهان، شیراز و تبریز.
8. طرحریزی ساختار برای داستان:
در حالیکه درست است که همهی داستانها یک آغاز، یک میانه و یک پایان دارند، شما میتوانید آنرا بهطرز چشمگیری تغییر دهید.
۱. شروع با اوج داستان: در این ساختار، نویسنده داستان خود را از یک نقطهی اوج شروع میکند.
۲. شروع از میانهی داستان: در این حالت نویسنده، داستان خود را از میانهی راه شروع میکند. به این مفهوم که هنوز به اوج نرسیده و از طرف دیگر داستان از جایی شروع شده که گویی قبلاً اتفاقاتی نیز افتاده است.
۳. یا اینکه داستان نقاط اوج متعدد دارد و در هر بخش، هریک از آنها اتفاق میافتد اما این نقاط اوج رها از همدیگر نیستند و خواننده طی تجربه چندین نقطهی اوج در نهایت در پایان داستان به نقطهای میرسد که تمامی نقاط اوج و فرود به آن، منتهی میشوند. این روش یکی از بهترین روشهای ساختاری در نویسندگی رمان و داستان است.
9. انتخاب نرمافزار جهت نوشتن داستان:
چگونه میخواهید رمان خود را بنویسید؟ با قلم و کاغذ؟ با کمک یک نرمافزار نگارش یا ابزار قالببندی؟ باید قبول کنید که زمان جوهر و کاغذ گذشته است و باید روشهای جدید را بهکار گیرید. نرمافزارهای نگارش متعددی وجود دارد که میتوانید از آنها استفاده کنید. یکی از بهترین آنها، نرمافزار Word میباشد. با استفاده از این نرمافزار شما به راحتی میتوانید مشخص کنید که امروز چند کلمه نوشتهاید و اینکه سریع میتوانید اشتباهات خود را اصلاح کنید و به راحتی آنرا برای گرفتن بازخورد از دیگران از طریق ایمیل و سایر نرمافزارها ارسال کنید.
10. شناسایی مخاطبین رمان:
چه کسی میخواهد کتاب شما را بخواند؟ نه، قطعا پاسخ "همه" نیست. اگر به قفسهی کتاب خود بنگرید، احتمالا سریعا خواهید فهمید که کتابهایی که خریداری کردهاید و خواندهاید به لحاظ سبک ادبی نگارش، ژانر و سایر عوامل مشابه یکدیگرند. بنابراین، شما نیز مخاطب خاص کتابهای خاص هستید.
اگر میخواهید بازار هدف کتاب خود را شناسایی کنید به این سؤالات پاسخ دهید:
1. آنها چندساله هستند؟
2. چه ژانرهایی میخوانند؟
3. سرگرمیهای آنها چیست؟
4. برخی از نویسندگان موردعلاقهی آنها چه کسانی هستند؟
5. برخی از فیلمهای موردعلاقهی آنها چیست؟
6. آیا آنها در جایی خاص زندگی میکنند؟
11. تعیین روال نگارش رمان:
همهی ما میدانیم که برای پیشرفت در هر نوع هدف، کار بر روی آن باید جزئی از روال عادی ما شود. یعنی باید بهصورت برنامهریزی شده گامهای اجرایی را برداریم و به آن، متعهد باشیم.
الف) چند ساعت در روز، میخواهید به نگارش اقدام کنید: وقتی این ساعت را تعیین کردید دیگر آنرا غیرقابل مذاکره نمایید و به آن متعهد باشید. این یک دورهی زمانی است، چه روزانه یک بار و چه در هفته یک بار، شما به نوشتن متعهد میشوید.
ب) پیشرفت خود را عینی کنید: اهداف واقعبینانه را تعیین کنید (شاید تعداد کلمات یا تعداد صفحات برای دستیابی به آنها) که میتوانید به آنها برسید و سپس آن "پیروزیهای کوچک" را جشن بگیرید. انتخاب چنین روالی باعث میشود فرآیند نوشتن کتاب برای شما حالت شعف و نشاط و سرگرمی داشته باشد.
ج) با دیگران حرف بزنید: اگر ترفیعی در محل کار دریافت میکردید آنرا جشن میگرفتید یا حدأقل خبر خوب را با دیگران به اشتراک میگذاشتید. همانطور که در نوشتن رمان خود پیشرفت میکنید، در مورد آن با دیگران صحبت کنید. این به شما کمک میکند تا جذابیت کار بالاتر رود و یک منبع تشویقی و حمایتی پیدا کنید.
12: انتخاب و تعیین تکنیکهای ادبی و فنی در نگارش رمان:
بعضی اوقات، دشوار است که دقیقا بدانید که چرا یک رمان خاص، سالها در کنار شما میماند و همیشه در ذهن خود آنرا جابهجا میکنید. وقتی به آثتر افرادی مانند: داستایوفسکی، چوخوف، همینگوی و سایر نویسندگان معروف مراجعه میکنید در آثار و ادبیات آنها، نقاط تکنیکی و ادبی نابی پیدا میشود که احتمالا یکی از دلایل تأثرگذاری آنها همین است. بدون تردید، میتوانید از سبکهای ادبی آنها و فنون نگارششان استفاده کنید.
13. مرور رمان نگارششده:
هربار که داستان خود را میخوانید، به احتمال زیاد به بازنویسی بخشهایی خواهید رسید که نیاز دارد و ممکن است منجر به بازنویسیهای بیشتر شود. برای اطمینان از اینکه در چرخهی بیپایان ویرایش گرفتار نشوید، همه چیز را یکباره ویرایش نکنید. با در نظر داشتن یک موضوع خاص به رمان مراجعه کنید و فقط آن مورد را برطرف کنید. اگر در این میان موارد دیگری را مشاهده کردید، آنها را یادداشت کنید تا بعداً برگشته و اصلاح نمایید. بهتر است در هربار ویرایش صرفاً به یک فاکتور تمرکز کنید. در اینجا مواردی وجود دارد که ممکن است بخواهید هنگام ویرایش از آنها استفاده کنید:
الف) شأن بده، نگو: بعضی اوقات فقط لازم است چیزی درواقع در رمان بیان شود و شما آنرا بیان میکنید تا اینجا مشکلی نیست. اما تا آنجا که میتوانید، سعی کنید به جای بازگو کردن آن را نشان دهید. آنتوان چخوف میگوید: "به من نگو ماه میدرخشد، تابش نور را روی شیشه شکسته به من نشان بده."
ب) استفاده از فعل "گفت" بهترین دوست شما است: وقتی صحبت از گفتوگو میشود، میتوانید وسوسه شوید تا از واژههای مترادفی مانند "فریاد زد"، "ادعا کرد" یا "خاطر نشان کرد" استفاده کنید. اما برای هر سه فعل مذکور مکان و زمان خیلی خاصی لازم است ولی شما میتوانید از فعل "گفت" در نود درصد از مواقع استفاده کنید. منظور این است که بیشتر از افعال و لغاتی استفاده کنید که نیازمند مکان و زمان خاصی نباشد در همه موارد و فارغ از حس و حال داستان بشود استفاده کرد.
ج) از نگارش بسیار پیچیده و ادبیاتی خودداری کنید: نگارش پیچیده زبانی بیشاز حد مزین است که چیز زیادی به داستان نمیدهد. استفاده از این زبان میتواند رابطهی شما با خواننده را قطع کنید و پیامتان را نیز تحت شعاع قرار دهد.
14. اخذ بازخورد از اطرافیان بعد از اتمام نگارش یا حین نگارش رمان:
کار کردن با خوانندگان و اخذ بازخورد از آنها بسیار مهم است. زیرا نویسندگان در طی فرایند نگارش، غالباً در مورد موضوعات خاص مانند حفرههای طرح داستان، نقشهی کلی داستان، عدم تداوم، شخصیتپردازی احتمالا دچار اشتباهاتی شوند و هرچقدر هم که خودشان بخوانند متوجه آن اشکالات نشوند. وقتی دیگران کتاب را میخوانند، این حفرهها و اشکالات سریعا به رو میآیند و می توان قبلاز چاپ آنها را اصلاح نمود.
15. انتخاب یک ویراستار حرفهای قبلاز چاپ کتاب:
یکی از مهمترین بخشهای آمادهسازی یک رمان برای انتشار این است: یک ویراستار را استخدام کنید. شاید سرمایهگذاری ارزانی نباشد، اما وقتی به ساعتهای زیادی که برای نگارش رمان خود صرف کردهاید فکر میکنید، هزینهی دریافت یک متخصص برای تنظیم دقیق و صیقل دادن داستان شما به احتمال زیاد ارزش داشته باشد.