- تاریخ ثبتنام
- 8/9/24
- نوشتهها
- 569
- موضوع نویسنده
- #1
#کارگاه_رمان_نویسی

چگونه رمانی بنویسیم که خواننده با آن ارتباط بر قرار کند؟
دوستی با نام عرفان برایم نوشته است: {سلام خسته نباشید. اولین داستانی هستش که میخواهم بنویسم اما بنظرم بعد از اینکه مقدمه را نوشتم داستان خیلی گنگ میشود. من نویسنده چه سوالهایی باید از خودم بپرسم که داستان برای خواننده معلوم و مشهود باشد؟}
و همچنین ریحانه پرسیده است: {سلام. من ایده های زیادی تو ذهنم هست که همشون رو دوست دارم و نمی تونم رو یکیشون متمرکز بشم و همیشه از این شاخه به اون شاخه می پرم. هروقتم می خوام چیزی بنویسم تمام شوق و اشتیاقم می خوابه چون تمام چیزایی که پیش خودم تصور کردم فقط تو ذهن خودم بودن و پیش خودم میگم می تونم جوری بنویسم که بقیه متوجهش بشن؟ یا اصلا می تونم بنویسم؟ بعد نا انید میشم اما بازم میرم سراغش ولی بازم همون آش و همون کاسه...میشه کمکم کنید؟}
پاسخ من:
داستان زمانی برای خواننده گنگ و نامفهوم می شود که در درجه ی اول برای خود نویسنده به اندازه کافی روشن نیست. هر داستانی جهانی دارد. نویسنده تلاش می کند این جهان را از طریق به کاربردن کلمات در طول روایت در ذهن خواننده بسازد. بنابرین نویسنده باید شناخت کاملی از این جهان داشته باشد تا بتواند درباره ی آن با خواننده سخن بگوید. جهان داستان یعنی: آدم ها و ویژگی های شان، روابطشان با یکدیگر، مسائلی که با آنها درگیرند و همچنین زمان و مکانی که همه ی اینها در درون آن اتفاق می افتد. این مسئله در نوشتن رمان بیش از نوشتن داستان کوتاه اهمیت دارد.
گاهی ما خیلی سریع نوشتن یک رمان را صرفا با داشتن یک ایده ی اولیه ناکامل شروع می کنم. به نظرم عیبی ندارد که نویسنده به این شکل نوشتن رمانش را شروع کند. چون باید بالاخره از جایی وارد جهان داستان شد. اما بعد از این اولین قدم، نویسنده باید برای شناخت جهان داستانش تلاش بکند. یعنی بعد از نوشتن اولین صفحات، کمی حوصله و تامل کند و به جهان داستانش بیاندیشد. اینکه این آدم ها کی هستند؟ مسائل شان چیست؟ در چه دوره و زمانه ای و جغرافیایی زندگی می کنند؟ و سوال هایی از این دست. برخی از نویسندگان این مسائل را روی کاغذ یادداشت می کنند. ثبت کردن ویژگی های بخش های مختلف رمان به نویسنده کمک می کند در طول نوشتن رمان در مسیر درستی حرکت بکند. مثلا پرونده ای برای ویژگی ها و گذشته شخصیت، پرونده ای برای دوره تاریخی زندگی شخصیت ها، پرونده ای برای مکان ها و صحنه ها، پرونده ای برای طرح رمان و سرفصل اتفاقات مهم. برخی از نویسندگان هم هستند که ترجیح می دهند زیاد خودشان را درگیر یادداشت برداری های مفصل نکنند و این شناخت به دست آمده را همچنان در ذهن شان داشته باشند.
ادامه دارد...



و همچنین ریحانه پرسیده است: {سلام. من ایده های زیادی تو ذهنم هست که همشون رو دوست دارم و نمی تونم رو یکیشون متمرکز بشم و همیشه از این شاخه به اون شاخه می پرم. هروقتم می خوام چیزی بنویسم تمام شوق و اشتیاقم می خوابه چون تمام چیزایی که پیش خودم تصور کردم فقط تو ذهن خودم بودن و پیش خودم میگم می تونم جوری بنویسم که بقیه متوجهش بشن؟ یا اصلا می تونم بنویسم؟ بعد نا انید میشم اما بازم میرم سراغش ولی بازم همون آش و همون کاسه...میشه کمکم کنید؟}

داستان زمانی برای خواننده گنگ و نامفهوم می شود که در درجه ی اول برای خود نویسنده به اندازه کافی روشن نیست. هر داستانی جهانی دارد. نویسنده تلاش می کند این جهان را از طریق به کاربردن کلمات در طول روایت در ذهن خواننده بسازد. بنابرین نویسنده باید شناخت کاملی از این جهان داشته باشد تا بتواند درباره ی آن با خواننده سخن بگوید. جهان داستان یعنی: آدم ها و ویژگی های شان، روابطشان با یکدیگر، مسائلی که با آنها درگیرند و همچنین زمان و مکانی که همه ی اینها در درون آن اتفاق می افتد. این مسئله در نوشتن رمان بیش از نوشتن داستان کوتاه اهمیت دارد.

ادامه دارد...