خلاصه رمان نیلوفر آبی
رمان نیلوفر آبی اثر زهرا، داستانی است که مخاطب را به دنیایی تاریک، پرهیجان و سرشار از احساسات متناقض میبرد. این
رمان چهار جلدی، سفری عمیق در پیچوخمهای ذهنی و احساسی شخصیتهایی است که در سایه روشن زندگی دستوپنجه نرم میکنند.
داستان با محوریت یک زن و مرد آغاز میشود: زنی که از آغوش هیولایی نجات یافته و حالا به چنگ قاتلی افتاده که به جز خشونت، چیزی در چشمانش ندارد. مردی بیرحم که جذابیت و قدرتش همانقدر نفسگیر است که اعمالش. او قاتلی است که لمسش، آغوشش و حتی نگاهش تضادی از مرگ و زندگی را به نمایش میگذارد. زنی که ابتدا از ترس و انکار سرگردان است، به تدریج در جذابیت و هیبت مرد غرق میشود و به چیزی فراتر از تسلیم میرسد: به اوج نیاز.
هر جلد از این
رمان، لایهای جدید از شخصیتها را آشکار میکند، در حالی که پیوستگی داستان و شخصیتها حفظ میشود. تغییرات ظریف اما تأثیرگذار در میانههای داستان، جذابیت بیشتری به روایت افزوده و مخاطب را درگیر چرخشهای غیرمنتظرهای میکند که نه تنها مسیر داستان را تغییر میدهند، بلکه شخصیتها را به تکامل میرسانند.
نیلوفر آبی، داستانی از عشق، قدرت، خشونت و بازسازی است. اثری که با فضاسازیهای تاریک و احساسی، مونولوگهای عمیق و دیالوگهای تأثیرگذار، مخاطب را در جهان خود غرق میکند. این
رمان، نهتنها به روایت یک داستان میپردازد، بلکه به تحلیل روانی شخصیتها و نمایش عمق روابط انسانی نیز میپردازد، و به همین دلیل، تجربهای متفاوت و ماندگار برای مخاطب رقم میزند.
از اغوش یه هیولابه اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه و اون یا گردنت رو می شکنه یا تورو به نفس نفس می ندازه…به اوج نیاز..