- تاریخ ثبتنام
- 10/1/24
- نوشتهها
- 525
- موضوع نویسنده
- #1
عنوان اثر: نیترام
نویسنده: زری
ژانر: تراژدی، عاشقانه، جنایی
خلاصه:
روز به پایان رسید، روزی که ثانیه و دقیقه و ساعتهایش، با تمام روزهای قبل، متفاوت بود. برعکس روزهای قبل که نور آفتاب ضعیفتر میشد، گویی جامهاش را از کوچههای شیکاگو جمع میکرد؛ اینبار آسمان خبر از آمدن باران بهاری در آخرین روزهای مارچ را میداد. برعکس روزهای قبل که سکوت سنگینی در آن ویرانهها حکمفرما بود، اینبار فریادهای مهیبی در کوچه پس کوچهها میپیچید. وقتی نیمه شب فرا رسید و تاریکی بذر فردا را در اعماق و ظلمت خود بر زمین پاشید، جنایتها آشکار و جادهها، آغشته به خون میشود.
@SONA
نویسنده: زری
ژانر: تراژدی، عاشقانه، جنایی
خلاصه:
روز به پایان رسید، روزی که ثانیه و دقیقه و ساعتهایش، با تمام روزهای قبل، متفاوت بود. برعکس روزهای قبل که نور آفتاب ضعیفتر میشد، گویی جامهاش را از کوچههای شیکاگو جمع میکرد؛ اینبار آسمان خبر از آمدن باران بهاری در آخرین روزهای مارچ را میداد. برعکس روزهای قبل که سکوت سنگینی در آن ویرانهها حکمفرما بود، اینبار فریادهای مهیبی در کوچه پس کوچهها میپیچید. وقتی نیمه شب فرا رسید و تاریکی بذر فردا را در اعماق و ظلمت خود بر زمین پاشید، جنایتها آشکار و جادهها، آغشته به خون میشود.
عنوان اثر: نیترام
نویسنده: زری
ژانر: تراژدی، عاشقانه، جنایی
خلاصه: روز به پایان رسید، روزی که ثانیه و دقیقه و ساعتهایش، با تمام روزهای قبل، متفاوت بود. برعکس روزهای قبل که نور آفتاب ضعیفتر میشد، گویی جامهاش را از کوچههای شیکاگو جمع میکرد؛ اینبار آسمان خبر از آمدن باران بهاری در آخرین روزهای مارچ را میداد. برعکس روزهای قبل که سکوت سنگینی در آن ویرانهها حکمفرما بود، اینبار فریادهای مهیبی در کوچه پس کوچهها میپیچید. وقتی نیمه شب فرا رسید و تاریکی بذر فردا را در اعماق و ظلمت خود بر زمین پاشید، جنایتها آشکار و جادهها، آغشته به خون میشود.
نویسنده: زری
ژانر: تراژدی، عاشقانه، جنایی
خلاصه: روز به پایان رسید، روزی که ثانیه و دقیقه و ساعتهایش، با تمام روزهای قبل، متفاوت بود. برعکس روزهای قبل که نور آفتاب ضعیفتر میشد، گویی جامهاش را از کوچههای شیکاگو جمع میکرد؛ اینبار آسمان خبر از آمدن باران بهاری در آخرین روزهای مارچ را میداد. برعکس روزهای قبل که سکوت سنگینی در آن ویرانهها حکمفرما بود، اینبار فریادهای مهیبی در کوچه پس کوچهها میپیچید. وقتی نیمه شب فرا رسید و تاریکی بذر فردا را در اعماق و ظلمت خود بر زمین پاشید، جنایتها آشکار و جادهها، آغشته به خون میشود.
@SONA