انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

نقد و بررسی نقد و بررسی داستان هم‌پی | Elaheh_A

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Pary
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Pary

مدیر کتابخوانی
کادر مدیریت
سرگرد
کتابخوان
تاریخ ثبت‌نام
10/1/24
نوشته‌ها
525
  • موضوع نویسنده
  • #1
هم پی.webp

•●بسم رب القلم●•

نام اثر
: هم‌پِی
ژانر: فانتزی_عاشقانه
نویسنده: الهه_آ
ناظر: @تاسیـان

خلاصه:
تقدیر تو را به مکانی که به آن تعلق داری هدایت می‌کند؛ سرنوشتِ تو پیش از تو مقدر شده و راهی جز قبول آن پیشِ روی تو نیست.
هرچقدر به خیال خود، روزگار را دور بزنی و از اتفاقات دور بمانی باز هم میبینی که در همان نقطه‌ی شروع قرار داری.
و در آخر تقدیر آن‌گونه که می‌خواهد تو را به سمت خوشبختی یا مرگ هدایت می‌کند؛ همانگونه که انسانی را به آغوشِ گرگ صفتان می‌کشد.

@Elaheh_A
 
  • موضوع نویسنده
  • #2
سلام خدمت شما نویسنده عزیز.

از اسم رمان شروع میکنم. جالب بود ترکیب قشنگی داشت و به ژانر رمان هم می‌خورد.
خلاصه قشنگ بود تامل برانگیز و مخاطب رو کنجکاو به خوندن ادامه میکرد.
مقدمه قشنگ بود و ترکیبات جمله‌ای زیبایی داشت.
داستان قشنگ و بی نقصی بود. تمامی پارت ها خواننده رو ترغیب به خواندن می‌کنه و هیچ اشکالی دیده نمی‌شه.
قلمت مانا عزیزم✨

@Elaheh_A
 
سلام خدمت شما نویسنده عزیز.

از اسم رمان شروع میکنم. جالب بود ترکیب قشنگی داشت و به ژانر رمان هم می‌خورد.
خلاصه قشنگ بود تامل برانگیز و مخاطب رو کنجکاو به خوندن ادامه میکرد.
مقدمه قشنگ بود و ترکیبات جمله‌ای زیبایی داشت.
داستان قشنگ و بی نقصی بود. تمامی پارت ها خواننده رو ترغیب به خواندن می‌کنه و هیچ اشکالی دیده نمی‌شه.
قلمت مانا عزیزم✨

@Elaheh_A
درود🌺
ممنون بابت وقتی که گذاشتید و همچنین نظرات ارزشمندتون❤️🤝
 
سلام سلام داستان منم خوندم و گفتم که بهتره نظرمو بگم راجبش امیدوارم به کارتون بیاد😉

عنوان داستان ترکیب جالب و جدیده همخوانی اون در مرحله اول با محتوا و ژانر حس میشه پس یه نقطه قوت محسوب میشه برای داستان شما، خلاصه‌ی داستان آرایه های قشنگی داره و از نظر محتوایی هم یکمی کنجکاو کننده هست اما از اون جایی که خلاصه خیلی مهمه و خواننده اولین چیزی که بعد عنوان میبینه خلاصه هست جا داشت که یکم اطلاعات بیشتری از داستان هم درکنار استفاده از زیبا نویسی به خواننده بدید.
مقدمه داستان هم با اینکه زیبا بود و همخوانی اون با محتوا دیده میشد اما اولش رنگ و بوی کلمات کلیشه ای داشت میگرفت که در ادامه بنظرم این هنر قلم شماست که تونست اون کلمات کلیشه رو کمرنگ کنه، جلد هم کلا به سلیقه و هرکس یه چیزی میپسنده اما چون ژانر فانتزی بود در کنار عاشقانه میتونست جلد خفن تری داشته باشه.
در ژانر فانتزی دست نویسنده کاملا برای بهره گیری از تخیلات باز هست شما هم این کارو به بهترین نحو انجام دادین اما از یه جایی به بعد از اواسط داستان من حس کردم که همچی سیر تندی گرفت و شما میخواستید که زودتر داستان جمع بشه، حضور آیروس و اتفاقاتی که بعدش میوفتاد یجورایی اوج داستانتتون محسوب میشد اما حس کردم من که به اون اوج نرسید و قبل ایجاد اون حس کنجکاوی برای خواننده گره گشایی شد البته البته درک میکنم که شاید نمیخواستید الکی کش بیاد داستان اما میشد یکمی بیشتر روی این موضوع کار کرد.
صحنه پردازی قوی داشتین ما رو با ذهن خودتون همراه کردید در جای جای داستان مثلا در جنگل و توصیفات اون و.. از توصیفات مختلف و جای درست هم به کار گرفته بودین اما در توصیف احساسات من حس کردم امکانش هست بیشتر روی این مبحث مانور داد.. مثلا اون حس عشق شخصیت پسر به اشلی در اوایل داستان خیلی باور پذیری کمی داشت و با حضور شخصیت جدید کلا فراموش شد درصورتی که میتونستید بیشتر و بیشتر از این حس استفاده کنید با توجه به اینکه ژانر دوم داستانتون هم عاشقانه بود.
و نکته دیگه اینکه با اینکه دیدم سعی کرده بودین قبل دیالوگ انقدر تکرار کلمه «گفت» نباشه اما زیاد دیده میشد و حس کردم نیاز بود بیشتر دقت بشه رو این موضوع، دیالوگ هاتون هم نسبت به مونولوگ کم بود جای استفاده بیشتر از دیالوگ بود که اون پویایی کاراکتر ها و فعال بودنشون دیده بشه کاملا.

درآخر اینکه نظر شخصی من بود اینا صرفاً خوندم گفتم بهتون بگم شاید به کار بیاد در آینده و به عنوان نقد بهش نگاه نکن😅
و لذت بردم از خوندن داستان زیبات، به امید موفقیت روزافزون🧡
 
سلام سلام داستان منم خوندم و گفتم که بهتره نظرمو بگم راجبش امیدوارم به کارتون بیاد😉

عنوان داستان ترکیب جالب و جدیده همخوانی اون در مرحله اول با محتوا و ژانر حس میشه پس یه نقطه قوت محسوب میشه برای داستان شما، خلاصه‌ی داستان آرایه های قشنگی داره و از نظر محتوایی هم یکمی کنجکاو کننده هست اما از اون جایی که خلاصه خیلی مهمه و خواننده اولین چیزی که بعد عنوان میبینه خلاصه هست جا داشت که یکم اطلاعات بیشتری از داستان هم درکنار استفاده از زیبا نویسی به خواننده بدید.
مقدمه داستان هم با اینکه زیبا بود و همخوانی اون با محتوا دیده میشد اما اولش رنگ و بوی کلمات کلیشه ای داشت میگرفت که در ادامه بنظرم این هنر قلم شماست که تونست اون کلمات کلیشه رو کمرنگ کنه، جلد هم کلا به سلیقه و هرکس یه چیزی میپسنده اما چون ژانر فانتزی بود در کنار عاشقانه میتونست جلد خفن تری داشته باشه.
در ژانر فانتزی دست نویسنده کاملا برای بهره گیری از تخیلات باز هست شما هم این کارو به بهترین نحو انجام دادین اما از یه جایی به بعد از اواسط داستان من حس کردم که همچی سیر تندی گرفت و شما میخواستید که زودتر داستان جمع بشه، حضور آیروس و اتفاقاتی که بعدش میوفتاد یجورایی اوج داستانتتون محسوب میشد اما حس کردم من که به اون اوج نرسید و قبل ایجاد اون حس کنجکاوی برای خواننده گره گشایی شد البته البته درک میکنم که شاید نمیخواستید الکی کش بیاد داستان اما میشد یکمی بیشتر روی این موضوع کار کرد.
صحنه پردازی قوی داشتین ما رو با ذهن خودتون همراه کردید در جای جای داستان مثلا در جنگل و توصیفات اون و.. از توصیفات مختلف و جای درست هم به کار گرفته بودین اما در توصیف احساسات من حس کردم امکانش هست بیشتر روی این مبحث مانور داد.. مثلا اون حس عشق شخصیت پسر به اشلی در اوایل داستان خیلی باور پذیری کمی داشت و با حضور شخصیت جدید کلا فراموش شد درصورتی که میتونستید بیشتر و بیشتر از این حس استفاده کنید با توجه به اینکه ژانر دوم داستانتون هم عاشقانه بود.
و نکته دیگه اینکه با اینکه دیدم سعی کرده بودین قبل دیالوگ انقدر تکرار کلمه «گفت» نباشه اما زیاد دیده میشد و حس کردم نیاز بود بیشتر دقت بشه رو این موضوع، دیالوگ هاتون هم نسبت به مونولوگ کم بود جای استفاده بیشتر از دیالوگ بود که اون پویایی کاراکتر ها و فعال بودنشون دیده بشه کاملا.

درآخر اینکه نظر شخصی من بود اینا صرفاً خوندم گفتم بهتون بگم شاید به کار بیاد در آینده و به عنوان نقد بهش نگاه نکن😅
و لذت بردم از خوندن داستان زیبات، به امید موفقیت روزافزون🧡
سلام قشنگم.
ممنونم بابت وقتی که برای خوندن داستانم کردی و همچنین وقتی که صرف نوشت این نظر ارزشمندت کردی.❤️🤝
آره خودمم احساس میکنم سیرش تنده ولی نه به اون صورت که توی ذوق بزنه؛ همچنین با توجه به داستان کوتاه بودنش معقوله.
اتفاقا از اول قصدم این بود که استون عشقش به اشلی رو یه جورایی جدی نگیره؛ وقتی آیروس میاد کلا اشلی رو بذاره کنار و وقتی با ذات واقعی آیروس مواجه میشه یادش بیاد که قبلا کی رو دوست داشته. مثل خیلی از رابطه‌های امروزی که تا یه آدم جدید میبینن میرن سمتش.
من به شخصه دیالوگ رو خیلی کم دوست دارم؛ نمیدونم چجوری بگم. چون خودم آدم کم حرفیم و سعی میکنم اضافه گویی نکنم دوست داشتم که شخصیتای داستانمم اضافه گویی نکنن.
همونجور که به شخصیتای فرعی نپرداختم.
بازم ممنونم ازت زیبا❤️🤝
 
درود بر شما نویسنده عزیز،

عنوان رمان خوب و خلاصه رو دوست داشتم.
بازی با کلمات در طول رمان به خوبی شکل گرفته،
اما سعی داشته باشید که به کلیشه کشیده نشه.
توصیفات‌تون مناسبه
و خیلی خوبه که از اضافه گویی پرهیز کردید.
همچنین دقت داشته باشید از « ـ » بیش‌تر و از واژه «گفت» کمتر استفاده کنید.

منتظر ادامه رمان هستم.
خسته نباشید 🌱
 
درود بر شما نویسنده عزیز،

عنوان رمان خوب و خلاصه رو دوست داشتم.
بازی با کلمات در طول رمان به خوبی شکل گرفته،
اما سعی داشته باشید که به کلیشه کشیده نشه.
توصیفات‌تون مناسبه
و خیلی خوبه که از اضافه گویی پرهیز کردید.
همچنین دقت داشته باشید از « ـ » بیش‌تر و از واژه «گفت» کمتر استفاده کنید.

منتظر ادامه رمان هستم.
خسته نباشید 🌱
درود، صبح شما بخیر✨
ممنون بابت وقتی که برای داستان گذاشتید و همچنین تشکر بابت نظر ارزشمندتون❤️🤝
داستان کوتاه بود دیگه، اعلام پایان کردم براش^^
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا