- تاریخ ثبتنام
- 8/9/24
- نوشتهها
- 569
- موضوع نویسنده
- #1
مهم: تمام مثالها از راوی غیرقابل اعتماد، پایان اثر را لو میدهند.
|• فیلم «غرفهٔ دکتر کالیگری»:
|• یکی از اولین نمونههای راوی غیرقابل اعتماد در سینما، فیلم اکسپرسیونیستی آلمانی به نام غرفهٔ دکتر کالیگری است که سال ۱۹۲۰ ساخته شدهاست. در پایان این فیلم مشخص میشود که فرانسیسِ راوی، یک بیمار روانی در یک آسایشگاه روانی است و فلشبکهایی که بیشتر فیلم را تشکیل میدهند به وضوح توهمات اوست.
|• فیلم «راشامون»:
|• در فیلم راشامون (۱۹۵۰)، فیلمی جنایی به کارگردانی آکیرا کوروساوا، از چندین راوی به منظور روایت داستان چگونگی مرگ یک سامورایی استفاده میشود. هر راویِ شاهد ماجرا، همان داستان مرگ سامورایی را از دید خود تعریف میکند. روایتهای مختلف مربوط به مرگ سامورایی در جزئیات بسیار با هم متفاوت هستند؛ و راویهای داستان ادعاهای متفاوتی دربارهٔ چگونگی مرگ سامورایی میکنند مثلاً اینکه سامورایی به قتل رسیده یا اینکه خودکشی کرده یا اینکه تصادفی مرده است. فیلم روایتی را به عنوان روایت موثق و معتبر از میان روایات مختلف انتخاب نمیکند در نتیجه تمامی روایات به یک اندازه محتمل و معتبر باقی میمانند.
|• فیلم «فارست گامپ»:
|• کاراکتر اصلی داستان زندگی خود را روایت میکند و در روند روایت این داستان ساده لوحانه و به اشتباه شرکت کامپیوتری اپل را به عنوان یک شرکت میوه و ترهبار به بینندهها معرفی میکند. او همچنین بیان میکند که پدر جنی خیلی با جنی و خواهرهایش مهربان است چون «پدر جنی همیشه جنی و خواهراش رو بوس میکنه و بدنشون رو لمس میکنه».
|• رمان «پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته»:
|• چیف در این کتاب دچار بیماری اسکیزوفرنی است و روایت او از وقایع معمولاً همراه با توهماتی مانند کوچک یا بزرگ شدن افراد، ریختن لجن از دیوارها، یا ربوده شدن و درمان بابانوئل توسط مستخدمین آسایشگاه روانی است.
|• کمیک «بتمن: جوک مرگبار»:
|• در کمیک بتمن با نام بتمن: جوک مرگبار، جوکر که ضدقهرمان داستان است داستان زندگی ترحمانگیز خود که موجب شده تا او به یک قاتل روانی تبدیل شود را به یاد میآورد. با اینکه ورژن جوکر از داستان زندگی خودش با در نظر گرفتن داستانهای مربوط به جوکر در سری داستان مصور بتمن، نامحتمل نیست، جوکر در پایان داستان جوک مرگبار بیان میکند که خودش هم از صحت داستان مطمئن نیست.
|• کتاب «باشگاه مشتزنی»:
|• راویهای غیرقابلاعتماد در هیچ کتاب دیگری بهاندازه این کتاب با پیچوخمهای داستانی دستبهدست هم ندادهاند. هنگامی که راوی بینام و بیخواب با تایلر داردن مرموز ملاقات میکند، این دو مرد یک باشگاه مشتزنی زیرزمینی راهاندازی میکنند. پیچوخمهای داستانی مثل ضربات مشت فاش میسازند که هر دو شخصیت به کلی غیرقابل اعتمادند.











