Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن ناولز
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
لکهها
اثر زویا پیرزاد ⊱ زویا پیرزاد نزد عموم با رمانهای «چراغها را من خاموش میکنم» و «عادت میکنیم» شناخته میشود که بارها تجدید چاپ شدهاند. مجموعه داستانهای «طعم گس خرمالو»، «یک روز مانده به عید پاک» و «مثل همه عصرها» توسط نشر مرکز از این نویسنده منتشر شدهاند. ⊱ لکهها اولین داستان مجموعه طعم گس آلبالو که به نظر خیلیها جذابترین داستان این مجموعه هست. ⊱ راوی سوم شخص و زاویه دید محدود به ذهن
اول یه پیشآگاهی میده که اینها مدتی باهم دوست بودن، بعد کمکم مقدمه چینی شخصیت رو شروع میکنه اونم وقتی که لیلا برای خرید پارچه دائم از رویا سوال میپرسه و درآخر بازهم نمیخره و میگه مادرم باید باشه، یه شهصیت متزلل رو مقدمه چینی میکنه! از پس انجام کوچکترین کارها حتی بستن زیپش هم بر نمیاد و دوستش بهش تذکر میده. ⊱ خلاصهتر میکنم توضیحات رو، اونجایی که حرف از نامزدی میشه و علی میگه برای من فرقی نداره، یه آدم پوچ رو به تصویر میکشه دقیقا مثل شخصیت رمان بیگانه آلبر کامو... خود لیلا هم با علی حرف نمیزنه و قصیه رو پیش مادرش میکشه و مادره هم صحبت پشت صحبت، لیلا مشاورهای جالب و فهمیدهای هم داره! رویا! کسی که میگه کرد رو باید برای ازدواج هل داد. هل؟ اونم امر به این مهمی؟ ⊱ یه قسمتی هست که دنبال خونه هستن و لیلا از وان ایراد میگیره انگار که تمام مشکلات حل شده و فقط مشکل وان مونده! البته در ادامه داستان بیشتر بهش اشاره میشه. وقتی علی بیکار میشه و دنبال کار هست، شهصیت لیلا کمکم محکمتر میشه و میوفته تو حالت پاک کردن لکهها! ⊱ خیلی خوب هم اینکار رو انجام میده. اینجا مسئله چیه؟ زندگی خودش که پر از لکه و چاله هست رو فراموش کرده و گیر داده به لکههای فیزیکی. ⊱ این عنوان خوب بخاطر لکههای رومیزی و وان هست؟ مسلماً نه! منظورش لکههای زندگیش هست، لکههای حماقت، لکههای درست تصمیم نگرفتن. ⊱ بازهم از رویا مشاوره میگیره، بهش میگه برو خونه مامانت! کلمه خیلی قدرت داره و ما این رو خیلی خوب میفهمیم! رویا برمیگرده و میگه شاید کمکم کسی هم به خونه بیاره، اگه همچین چیزی هم نباشه بازم لیلا رو بدبین کرده! میره جایی که لیلا به علی میگه قول میدی؟ و میفهمیم که بگی نگی اون حرف درست بوده، علی از پنجره به سک خیره میشه و تایید میکنه، این طعنه هم خوب درک میکنید، مثل سگ دروغ گفتن... و آخرش وقتی جدا میشن هم بازم اون سگ با بچههاش رو میبینه...