انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

تحلیل بیگانه| آلبر کامو

TELMATELMA is verified member.

سرلشگر
کادر مدیریت
سرلشگر
نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
8/9/24
نوشته‌ها
569
  • موضوع نویسنده
  • #1
1001992990.jpg
1001992989.jpg
1001992988.jpg
1001992987.jpg
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: NEGIN
  • موضوع نویسنده
  • #2
بیگانه
💛 اثر آلبر کامو
معرفی کتاب:
💛⊱ همتون اسم بیگانه به گوشتون خورده و شاید خیلی‌هاتون این شاهکار رو خوندید جملات ابتدایی این رمان رو باهاش آشنا هستید که امروز ماما مرد، شاید هم دیروز! نمی‌دانم... این خیلی جمله کپبنده و عجیب و غریبی هست، فردی مادرش مرده و واقعا زمانش رو نمی‌دونه یعنی مورسو در یک بی‌تفاوتی محض و انفعال خاصی داره سیر می‌کنه.
همین‌طور مه می‌دونید این مرد بعد از اینکه خبر مرگ مادرش بهش می‌رسه به خانه سالمندان میره نه گریه می‌کنه نه شیون و زاری و این برای افرادی که اونحا هستن خیلی عجیبه؛ بعد هم میاد و با دوست دخترش وقت می‌گذرونه. بعد به مهمونی میره و لب ساحل بخاطر آفتاب با چهار شلیک یک فرد عرب رو می‌کشه نهایت محاکمه و به اعدام محکوم می‌شه و نکته جالب این هست که چرا این فرد هیچ عکس‌العملی در مقابل هیچ چیز نشون نمی‌ده؟ و چجوریه که یک نفر رو بی‌خودی می‌کشه؟ دروغ هم نمیگه هیچ‌وقت! میگن چرا فرد رو کشتی میگه آفتاب اذیتم می‌کرد، میگن ناراحتی از مرگ مادرت میگه نه و...
💛⊱ اینجاست که بحث اصلی باز میشه، چرا همچین شخصیتی رو کامو خلق کرده؟ خیلی از ماها دیدیم که مجبورمون می‌کنن از اون خود واقعیمون، از چیزی که هستیم فاصله بگیریم مثل مورسو! ما می‌بینیم مجبوره با دیگری‌های بزرگ دست و پنجه نرم کنه اما تفاوتی که با ما داره این هست که نمی‌پذیره و نمباد خودش رو درون اون چهارچوب‌ها قرار بده.
💛⊱ خیلی‌ها معتقد هستن مورسو یک آدم بی عاطفه و اعتقاده و خیلی‌ها هم معتقد هستن مورسو یک مسیح یا یک قدیس هست.
💛⊱ کامو اون نقشی رو که ما می‌خوایم در داستان داشته باشیم رو به عهده خودمون گذاشته، اینکه ما می‌خوایم قاضی باشیم، وکیل باشیم، اون آدما باشیم یا اینکه از دیدگاه دیگه‌ای به قضیه نگاه کنیم و بگیم که مورسو به یک آگاهی دست پیدا کرده چون ما در اواخر داستان می‌بینیم که به ستاره‌ها به آسمان و اشیا و... توجه نشون می‌ده و این دقیقاً برخلاف چیزی هست که ما در داستان تهوع سارتر باهاش مواجه هستیم.
💛⊱ هرچیزی توی داستان هست از مورسو می‌خواد که خودش رو جوری تعریف کنه که اون آدم‌ها اون دم و دستگاه و اون باورها می‌خوان‌ و بیاد با رفتار و گفتار خودش بیاد عقیده و مرامی که مرسوم شده رو بی‌دلیل یا با دلیل تایید کنه.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: NEGIN
عقب
بالا