انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دیالوگ های قلب‌شکان

TELMATELMA is verified member.

سرلشگر
کادر مدیریت
سرلشگر
نویسنده افتخاری
تاریخ ثبت‌نام
8/9/24
نوشته‌ها
570
  • موضوع نویسنده
  • #1
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• بهت قول می‌دم، فقط بهم اعتماد کن.
• فکر می‌کردم خوشحالی. متاسفم.
• لطفا یه خرده بیشتر بمون.
• امیدوارم کاری نکنی دلت بشکنه.
• چ... چرا نگفتی وضع چقدر بده؟
• من قراره بمیرم؟
• چند دفعه بهت گفتم اون دوستت نداره؟!
• باید بدون من دنبال خوشبختی بگردی.
• می‌خوام کمکت کنم این ماجراها رو پشت سر بذاری. اما نه به عنوان عشقت.
• نمی‌خواد وانمود کنی اهمیت می‌دی وقتی از حالا یه پات رو از در گذاشتی بیرون.
• هرچی می‌خوای وانمود کن. هیچوقت خوشبخت نمی‌شی.
• وقتی بهت گفت بری، بایستی می‌موندی.
• لطفا گریه نکن.
• امیدوار بودم پروازش لغو شده باشه، اما معجزه‌ها برای من رخ نمی‌دن.
• آخه چطوری این‌قدر اشتباه کردیم؟
• تو هیچ‌وقت از ما نبودی.
• حاضر بودم برات بمیرم.
• اگه الان برم، دیگه برنمی‌گردم.
• اینجا هیچ‌وقت برای تو چیزی نخواهد بود.
 
  • موضوع نویسنده
  • #2
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• اصلا برات مهم نبود؟ حتی یه ذره؟
• دیگه فقط خسته‌م. از همه چی خسته‌م.
• حتی سعی نکرد نجاتم بده.
• نمی‌خوام گریه کنم. ارزش اشک ریختن نداره.
• این‌طوری نگام نکن، دلسوزیت رو نمی‌خوام.
• و بعد اون رفت.
• کاش می‌تونستم همه‌چی رو درست کنم.
• لیاقتم بیشتر از این بود.
• تو دلم رو شکستی و من باز بهت اعتماد کردم.
• هرگز نباید کار به اینجا می‌کشید.
• متاسف نباش، تقصیر هیچ‌کس نبود.
• من کل این مدت نگران تو بودم. تو حتی بهم فکر نکردی؟
• من شخص محبوبِ خیلی از مردم نیستم.
• اون واضح گفت که نمی‌خوادت.
• از دستم عصبانی‌ای، می‌دونم.
• می‌شه وقتی ناراحت نبودی این مکالمه رو داشته باشیم؟
• فکر نکنم بتونم ببخشمت.
• هیچ‌وقت اون‌قدری که فکر می‌کنی آسون نبود.
• واسه چی این‌قدر بهم امید داری؟ اوضاع هیچ‌وقت برام خوب نبوده.
• چطور تونستم این‌قدر کور باشم؟
• چرا هنوز باهامی؟
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• کی فهمیدی دیگه عاشقم نیستی؟
• فکر کنم مردم واقعا راحت‌تر باشن اگه من دور و برشون نباشم.
• مجبور نبودی این‌طور ازم سوءاستفاده کنی.
• هیچ‌وقت اون روی تو رو ندیده بودم.
• خوشحالم که می‌بینم ازم دور می‌شی.
• دیگه راهی واسه درست کردنش نیست.
• می‌دونی که اگه درد نداشتم باهات تماس نمی‌گرفتم.
• فکر نمی‌کردم من کسی باشم که بهت آسیب می‌زنه.
• هیچی نگو. فقط بمون.
• می‌تونیم از اول شروع کنیم. همه‌چی رو درست انجام می‌دم. فقط لطفا تنهام نذار.
• می‌خواستم نجات‌تون بدم. می‌خواستم قهرمان باشم. چطور شد که همه‌چی رو این‌قدر خراب کردم؟
• امیدوارم باهاش خوشبخت بشی.
• یک روز هم نبوده که بهت فکر نکنم و این قضیه کم‌کم داره اذیتم می‌کنه.
• وقتی بیش از همیشه لازمت داشتم پیشم نبودی. چرا الان؟
• از سه‌شنبه تا حالا یه ریز داشتم گریه می‌کردم. رقت‌انگیزه.
• خودت خودت رو توی این هچل انداختی، تقصیر من ننداز!
• نامه‌هات هیچ‌وقت بهش نرسیدن. قبل از اینکه بگیردشون مرد.
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• چیزی نیست. من پیشتم.
• نمی‌بینی درهم شکسته؟
• فقط گم شو، برو، گورت رو گم کن، بمیر!
• خداحافظ. ممنون که تلاش کردی.
• نمی‌تونم که بشینم و هیچ‌کاری نکنم وقتی داری عذاب می‌کشی!
• این‌قدر همه رو از خودت نرون.
• کمک لازم دارم.
• کاری از دستت برنمیاد.
• حس می‌کنم همه کیلومترها ازم دورن.
• می‌دونم درد داره، اما باید بیدار بمونی.
• چشم‌هات رو نبند. توروخدا چشم‌هات رو نبند!
• می‌خوام احمق باشم، هیچی نفهمم و حس نکنم.
• قرار نیست کسی روی قبرم گل بذاره‌.
• نمی‌خوام عاشقت بشم.
• اشکالی نداره. مجبور نیستی ازم خوشت بیاد.
• دنبالت گشتم. کلی دنبالت گشتم.
• چطور باید می‌فهمیدیم واقعا چه حسی داری وقتی جلومون فقط می‌خندیدی؟
• دیگه تنهام.
 
  • موضوع نویسنده
  • #5
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• تو فقط سربارمونی.
• فکر می‌کنی این‌قدر کوچیک و حقیرم؟
• من چرا باید اهمیت بدم وقتی تو گریه می‌کنی؟
• تو دیگه دوستم نیستی، یادته؟
• هیچ‌وقت آسیب دیدنم تموم نمی‌شه. فقط بهش عادت می‌کنم.
• زنگ نزدی. پیام ندادی‌. هیچی.
• آت‌آشغال‌هات رو جمع کن و از جلوی چشمم گم شو.
• خیلی براش تلاش کردم، خیلی منتظرش موندم.
• چقدر می‌تونی احمق باشی؟
• فقط اجازه بده لمست کنم، لطفا.
• قول دادی. چرا پاش نموندی؟
• موظف نیستم خودم رو برات توجیه کنم.
• داری می‌لرزی.
• توضیح می‌خوام، لعنتی!
• چقدر از حرف‌هامون رو شنیدی؟
• کافی بود بمیری.
• کنار تو همه‌ش ناراحتم.
 
  • موضوع نویسنده
  • #6
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• از زندگیم راضی بودم، بعد تو واردش شدی.
• بعد از کل کارهایی که برات انجام دادم، این‌جوری جوابم رو می‌دی؟
• کاش من رو به دنیا نمی‌آوردی!
• تو بچه‌ای.
• لایق کسی بهتر از من هستی.
• هیچ «ما»یی در کار نیست، هیچ‌وقت نبوده.
• قبل از این‌که از بخشیدنت پشیمون بشم، گم شو.
• اون همیشه ازت سوءاستفاده می‌کرد. چرا برای دیدنش کوری؟
• فکر می‌کنی این‌جوری قانع می‌شم بمونم؟
• نمی‌تونم هزینه‌ش رو بپردازم، به قدر کافی پول ندارم. ببخشید.
• کاش برگردیم به عقب.
• داره می‌میره و هیچ کاری از دستم برنمیاد.
• التماست کردم که بمونی.
• نباید جلوی چشم‌های من بمیری!
 
  • موضوع نویسنده
  • #7
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• قول دادی عوض می‌شی.
• شرمنده‌ام.
• اون بچه بود. بچه‌ها نباید بمیرن...
• حتی نمی‌تونم نگاهت کنم.
• خفه شو!
• این‌قدر برنگرد پیشم.
• می‌شه بغلم کنی؟
• جدی فکر می‌کردی من واقعا عاشقتم؟
• اوه، وقتی اون چیزها رو درباره‌ات گفتم... نمی‌دونستم اینجایی.
• نمی‌خوام برم... مرگ سرده. تاریکه.
• همه‌ش تقصیر توئه.
• داری می‌لرزی!
• من برات کافی نیستم؟
• بوی آشغال می‌دی‌.
• نمی‌تونم ببینم! داره چه اتفاقی می‌افته؟
• نمی‌تونم نفس بکشم... نمی‌تونم-
• همیشه خسته‌ام می‌کنی.
• به‌خاطرِ رنگ پوستم؟
• نگو. جلوی بچه‌هام نگو.
• شاید باید جدا بشیم.
• تو کُشتیش. چرا نمی‌تونم ازت متنفر بشم؟
 
  • موضوع نویسنده
  • #8
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• گفت‌وگوهای قدیمی‌مون از ذهنم پاک نمی‌شن...
• اگه خواستنم دلیل می‌خواد، پس فقط ولم کن.
• خیلی نزدیک نیا. و خیلی دور نشو.
• دست روی اون بلند نکن!
• کاش می‌شد فقط آروم بشینیم و شام بخوریم.
• بهم اعتماد داری؟ چرا جواب نمی‌دی؟
• به درک که بیرون سرده‌. اینجا دیگه جات نیست.
• نمی‌تونم قول بدم.
• تنهام بذار.
• چرا نمی‌ذاری کمکت کنم؟
• اون‌قدر احمق نیستم که دوست داشته باشم.
• خب که چی؟
• نه، لطفا نه. نمی‌دونم بدون تو چی‌کار کنم.
• جایی نرو که نتونم دنبالت بیام!
• مشکلی نیست. از اول می‌دونستم اضافه‌ی جمعتونم.
• هیچ پایان خوشی برای این ماجرا وجود نداره.
• دیگه جایی برای رفتن ندارم.
• دیر رسیدم؟
• نه، باهات ازدواج نمی‌کنم.
• می‌گن جنگ شده.
 
  • موضوع نویسنده
  • #9
چند دیالوگ ( #writing_prompt ) که اگه در جای مناسب به کار برن، قلب خواننده رو خواهند شکوند.🙂

• اصلا گوش می‌کنی چی می‌گم؟!
• برو دیگه، به قدر کافی خراب کردی.
• واقعا آرزو می‌کنم کاش به دنیا نمی‌اومدم.
• جون من به‌جای جونِ اون. خوبه؟
• نه! اون رو به‌جای من بکُش.
• کل کاری که می‌کنی مشروب خوردنه.
• دیگه نمی‌تونم با تو به زندگی ادامه بدم.
• خدایا، اهمیت نمی‌دم!
• تعجبی نیست که کسی ازت خوشش نمیاد.
• گفت دیگه برنمی‌گرده.
• نیا دنبالم.
• الان می‌خوای گریه کنی مثلا؟
• فراموشت نمی‌کنم.
• نه، دوستت ندارم.
• تو هیچی نیستی! می‌شنوی چی می‌گم؟! هیچی!
• اگه وجود نداشتی این اتفاق‌ها نمی‌افتادن.
• تو بدبختش کردی.
• اگه دیر برسم چی؟
• هیچ‌کدوممون مهم نیستیم.
• مظلوم‌نمایی نکن.
• چند دقیقه پیش رفت.
 
عقب
بالا