انجمن ناولز

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی ناولز بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

[اشعار دو بیتی]

دگر حور و پری را کس، نگوید با چنین حسنی
که این را اینچنین چشم است و آن را آنچنان ابرو

تو کافر‌دل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

#حافظ​
 
هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
یک دم خیال روی توام از نظر نرفت..

جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد
سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت

#عبید_زاکانی​
 
هوای آمدنت دیشبم به سر می‌زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم‌تر می‌زد

#هوشنگ_ابتهاج
 
صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع
لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد
هر تنک حوصله را طاقت این توفان نیست

#هوشنگ_ابتهاج​

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم

#افشین_یدالهی​
 
از می این جهانیان حق خدا نخورده‌ام
سخت خراب می‌شوم خائفم از گمان تو

صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستی بی‌امان تو

#مولانا​
 
یک سلسله دیوانه، افسونِ نگاهِ او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه میدانی؟

من مستِ مِیِ عشقم، بس توبه که بِشکستم
راهَم مَزَن ای عابد، مِیخانه چه میدانی؟

#هما_میرافشار​
 
می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی
دیرآشنای من ، تو همانی که نیستی

نزدیکتر ز تو به توام این عجب که تو
دور از منی و خویش ندانی که نیستی

#قیصر_امین_پور​
 
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام

#فریدون_مشیری​
 
فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایرِ گلشنِ قدسم چه دهم شرحِ فراق؟
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم

#حافظ​
 
ای که درد عشق را گفتی مداوایی ندارد
آتش است آری، ولی پروانه پروایی ندارد

ناامیدی عمر من کوتاه کرد، ای مه وفا کن
ای بسا امروز بی حاصل که فردایی ندارد

#مهدی_اخوان_ثالث​
 
تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق
شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید

مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست
دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید !

#کاظم_بهمنی​
 
رندانِ تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت

در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت

#حافظ​
 
می رود قافله عمر به سرعت امروز
ما در اندیشه آنیم که فردا چه کنیم

جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش
سپر تیر قضا غیر مدارا چه کنیم

#صائب_تبریزی​
 
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی‌ نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

#محتشم_کاشانی‌​
 
پروانه سوخت یک شب و آسود جان او
ما عمرها ز داغ جفای تو سوختیم

دیشب که یار انجمن‌افروز غیر بود
ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم

#رهی_معیری​
 
من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان

که شنیده است نهانی که در آید در چشم
یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان؟

#رعدی_آذرخشی​
 
دلبری با دلبری از دل کفم دزدید و رفت
هر چه کردم ناله از دل،سنگدل نشنید و رفت

گفتمش ای دلربا دلبر ز دل بردن چه سود ؟
از ته دل بر من دیوانه دل خندید و رفت

#ژولیده_نیشابوری​
 
من غریق رودهاى خفته در نام توام
مرغ دریایى کجا و بیمِ از طوفان کجا

هرچه کوی ات دورتر، دل تنگ تر، مشتاق تر
در طریق عشقبازان مشکلِ آسان کجا

#پوریا_سوری​
 
اى كه مى خواهى جمال بى منال يار را
در حريم دل چرا ره مى دهى اغيار را

ديدن ناديده را عشق خودى ها حائل است
از خودى بگذر كه تا بى پرده بينى يار را

#ژولیده_نیشابوری​
 
عقب
بالا